پيروان اديان: تقابل، تحمل، يا همزيستي؟

افشین تاجیان

پيشينة بررسي مواضع صاحبان انديشه‌‌هاي گوناگون در قبال يكديگر، شايد به هنگام دوري باز گردد كه اربابان چنین انديشه‌‌ها یی، پي به اين «گوناگوني» بردند. از جمله بحثهاي مطرح در اين زمينه - كه مورد علاقة عالمان كلام و معرفت شناسان(1)، هر دو بوده است- يافتن پاسخي بر اين پرسش بوده كه: اگر ما پيرو ديني هستيم و آن را بر حق مي‌‌دانيم، نسبت به ديگراني كه بر نهج ديگري هستند چگونه موضعي بايد یا می توانیم داشت ؟ البته اين پرسش، به پيروان فرق و مذاهب مختلف درون يك دين، و از آن هم گذشته به طيف سطوح مختلف دينداري درون يك فرقه نيز قابل تعميم است.

اين مجال سخني به ايجاز در همين باب است، و درين رهگذر، نظری بر خصوصيات مواضع تقابل، تحمل، و همزيستي، و اين استنتاج كه همزيستي پيروان انديشه‌‌هاي گوناگون، فطري‌‌ترين، ديني‌‌ترين، و منطقي‌‌ترين شكل ارتباطي ميان ايشان است.

پرسش این است که چگونه موضعي از سوي ما- پيروان و وفاداران به یک دين - نسبت به آنان كه بر نهج ديني ديگري هستند- شايسته است؟ و بديهي است كه اراية هر پاسخي در مقام تئوري، سرنوشت رفتار، اقدام و عمل را نیز تعيين خواهد نمود، و قابل ذكر است كه در این پاسخ، نه فقط مباني اعتقادی، كه پارامترها و عوامل بسيار ديگري نيز از جمله آموزش، خانواده، و جامعه تأثير گذارند.

از ديدگاه كلي، سه نوع پاسخ به پرسش مورد اشاره قابل تصّور است:

1. «تقابل» به مفهوم ردّ مطلق انديشه ديگر و سپس ردّ قایلان به آن انديشه، از رايجترين پاسخهاست. در اين شكل از تفكر، پيروان يك دين يا انديشه، قوام و تثبيت انديشة خود را منوط به حذف انديشه‌‌هاي [نادرست] ديگر يا انديشه‌‌هاي مزاحم- يا رقيب- مي‌‌دانند، يا اقلاً این موضع حذفی را در راستاي تحكيم موضع خود، اگر نه واجب، عملي مفيد قلمداد كرده، آنرا نشاني از وفاداري كامل به انديشة خود و موجب رضايت خداوند- به عنوان صدرنشين انديشة آنها و فقط آنها- قلمداد مي‌‌كنند. آنچه در موضع تقابل مطرح است، كاستن از حجم گسترة نظام فكري «ديگر» و افزودن به گسترة خودي- از هر طريق و شيوة ممكن- است. در اينجا گفتگو با ديگري اصولاً مطرح نيست، يا صرفاً در حدي موضوعيت مي‌‌يابد كه بتوان از آن به عنوان روشي در جهت كاستن و افزودن فوق الاشاره سود برد. در نتيجة چنين تفكري، پيرو يك دين، به پيروان ديگر اديان به چشم دشمنان بالقوه‌‌اي خواهد نگريست كه در صورت فعاليت، حذف خود ایشان را در پي خواهند داشت. (2)

در نهايت، اين شيوة فكری در آنجا به تجلي عملي خواهد انجاميد كه قایلان به آن، از دو دين يا فرقه گوناگون در كنار يكديگر قرار گيرند؛ و البته حافظة تاريخ را از تبديل اين همجواري به رويارويي خاطرة بسيار است، از جدلهاي عنادورزانه و كينه توزانه و حذف انديش گرفته(3) ، تا سوزاندن آدميان در دادگاههاي تفتيش عقايد و جنگهاي نظامي ، كشتارها و قتل عامها و... و همگي به نام دفاع از دين يا نوعي انديشه.

هر چند با آغاز قرن بيستم و رويكرد بخش عظيمي از نيروهاي فكري به پهنة مطالعه و تفكر تحقيقی(4) و تكيه بر اطلاعات، موجبات ميل دينداران به كسب آگاهي درست از ديگر اديان فراهم آمد، و لذا نگرش تقابل نيز جايگاه نظري خود را تا حدودي از دست داد، اما برخي ميراثهاي برجاي مانده از تفكر سنّتي، كينه‌‌جوييهاي تاريخي، و بالاخره وجود مباني سياسي دخالت كننده در نظامهاي فكري موجب شده است كه نه تنها در دنياي امروز باز شاهد حضور و حتي رشد انديشة تقابل در برخي جهات باشيم، كه متفكراني چون دكتر «ساموئل‌‌هانتينگتون» از «رويارويي تمدنها»(5) بر مبناي اختلافات فكري و فرهنگي در جهان قرن بيست و يكم سخن گويند. در تئوري مزبور، به طور خلاصه، جهان از هفت يا هشت تمدن عمده متشكل است كه روند تحولات آتي جهاني، و نيز رشد انحصار گرايي تدريجي فكري در ايشان، موجبات يك رويارويي عظيم ميان آنها را - با مقدمة تلاقي‌‌هاي فرهنگي و ديني- پديد خواهد آورد. برخی متفکران رویارویی هایی را که از سپتامبر 2001 در جهان آغاز شد، تجلی تئوری مزبور می دانند.

2. «تحمل»(7) نيز پاسخي ديگر به جهان كثرت زدة فكري بوده است. در اين نگرش، نبايد با دگرانديشان مقابلة حذفي داشت، چراكه شرايط- و يا قوانين حاكم اجتماعي- چنين اقتضا مي‌‌كند. آنان مقبول و مورد پسند نيستند، قلباً ميل داريم كه وجود نداشته باشند (يا لااقل كنار ما نباشند) اما حالا كه متأسفانه هستند، براي ايجاد جامعه‌‌اي آرام و جهاني مورد پسندتر، براي ايجاد زمينة زندگي آرام و بي‌‌نزاع خودماني و به منظور عدم تحريك افكار عمومي، ازحق مسّلم خود مبني بر حذف ايشان گذشت كرده، به تحمل ايشان تن در مي‌د‌هيم و با اكراه براي ايشان حق حيات و برخي حقوق شهروندي قایل مي‌‌شويم. بديهي است كه اين شيوة فكري، تقابل را نه تنها نفي نمي‌‌كند بلكه خود - اگر موانعي اجتماعي و سياسي وجود نداشت - به سطح آن فرو مي‌‌غلتد. تن در دادن به ارادة مُقدّر خداوندي نيز مي‌‌تواند زمينه ساز تحمل ديگري- و با درجه‌‌اي بالاتر از آنچه بيان شد- باشد، اينگونه كه بگوييم: عجيب است كه خداوند، به جز ما، آدمياني با معتقدات ديگر هم خلق نموده است و اي كاش چنين نمي‌‌كرد! اما لابد حكمتي در ميان بوده؛ و حالا كه او خلق كرده، ما هم رضا مي‌‌دهيم و تحمل مي‌‌كنيم.

3. و بالأخره، نگرش همزيستي ميان پيروان انديشه‌‌هاي گوناگون، سومين نوع پاسخ و واكنشي ديگر به پرسش مورد نظر است. در اين ديدگاه، قایلان به انديشه‌‌هاي گوناگون، اولاً نه تنها همجواري و همراهي و يگانگي را بر تقابل و رويارويي ترجيح مي‌‌دهند، كه آنرا از نعمات دینی، و نوعي حضور در جلوة پر گسترة گلستان رنگارنگ معرفت مي‌‌بينيد، و ثانياً اين همراهي و همزيستي، نه از سر اجبار و اكراه يا تجملّ اجتماعي، كه از اعتقادي ژرف و اعتمادي قلبي برمي‌‌خيزد. نهادينگي اصولي در ذهن و قلب آدمي، به چنین اعتقاد و اعتماد، بزرگ منشي و فراخ انديشي، كرامت و تساهل می انجامد.

3/1: احترام به مقام شامخ نوع انسان به عنوان مقام جانشين خداوندی بر كرة ارض، جلوه‌‌اي از آفرينش و آيتي از قدرت كبريايي(8)، و توجه و تمركز بر انسانيّت انسان پيش و بيش از توجه به چگونگي انديشيدن يا اعتقادات وي، و ايمان به اين مفهوم كه «تن آدمي شريف است به جان آدميّت» و انسان به موجب انسان بودنش از حقوقي شهروندي و احترامي ذاتي برخوردار مي‌‌شود. احترامي قرين عشق و همنشين با دوستي به آنگونه كه در قاعدة زرين (9) ، مورد تصريح قرار گرفته است: «همنوعت را مانند خودت دوست بدار» (لاویان، 19:18) . اصلی که در تمامي اديان به گونه‌‌اي مورد اشاره قرار گرفته است.

3/2: باور به اين نكته كه حقيقت، به شكل كامل و مطلق آن، فقط نزد ما نيست. چه بسا ديگران را هم حظّي و بهره‌‌اي از حقيقت و معرفت باشد، و ما و آنها بتوانيم در بستر همزيستي فكري و فرهنگي، به گستردن سفره‌‌هايي مشترك نيز توفيق يابيم و از خوان يكديگر نصيبي بريم، و شناخته‌‌ها و برداشتهاي خود را با شناخته‌‌هاي ديگران ضميمه و تصحيح نماييم. اين امكان را لااقل محتمل بدانيم كه حقيقت در يك جلوه و جامه محدود نشود، و چه بسا تماشاي از زواياي گوناگون، جلوه‌‌هاي گوناگون، و اندامهاي متكثّر، جامه‌‌هايي متكثّر از حقانيّت را موجب گردند. و شايد آن حقيقت دلربا، تماشا كردني و گنجانيدني در يك جلوه و يك جامه نباشد و از همين رو، خود، به خواست خود، با صد هزار جلوه برون آمده است: با صد هزار جلوه برون آمدي كه من با صد هزار ديده تماشا كنم تورا؛ و چه بسا كه هر كس با صداقت و جديت در راه كسب و تحري حقيقت بكوشد، به ميزان صداقت و جديّتش، به اندازة دغدغة حقيقت داشتنش و به ميزانی كه كوشيده، اهل نجات باشد و از شفقت و رحمت باري بهرمند گردد، حتي اگر به نتيجه‌‌اي نظري متفاوت با ديدگاههاي ما برسد.

و باور به اينكه جمال و جلال خداوندي، نه فقط در ميان ما، كه در همه جا گسترده است: " تمامي نقاط زمين مملو از جلال اوست" ( يشعيا، 6 :3، و براخوت 43 ب) و باور به اين نكته كه حقيقت مطلق - به شكل کامل آن - فقط نزد آفریدگار است، و ما آدميان متوسط الحال، صرفاً به فراخور استعداد و دانش خود، هر يك، به بخشهايي از آن دست مي‌‌يابيم. چه بسا - به قول مولانا - هيچيك شمعي كامل در كف نداشته باشيم تا با ديدگان ضعيف خود، پيل عظيم و چند وجه حقيقت را در تاريكخانه به جستجو بنشينيم. در كتب مقدس يهود، همين اصل اخلاقي به انسان گوشزد مي‌‌شود كه: " شرافت و اهميت و احترام فقط نزد تو و براي تو نيست " بلكه همنوع تو نيز از اين صفات بهره دارد ... . ( آووت ، فصل 15)

3/3: باور به اين نكته كه اشاعة صلح و يگانگي و معنويت واقعي، جدي‌‌ترين اركان مورد تأكيد اديان و همچنين، مهمترين نياز و مصلحت دنياي امروز است، دنيايي تشنة صلح و معنويت (10). اگر حضور اديان، گسترش جدل و جنگ و جنجال را در پي داشته باشد، آيا نتيجه‌‌اي معكوس نداشته‌‌اند؟
تورات اشاعة صلح و دوستي بين انسانها را بر احترام به نام الاهی ارجح دانسته است (بميدبار، 5 : 23)، و ربي‌‌مئير - از دانشمندان يهودي- با الهام از این نگرش، براي اشاعة دوستي در جوامع تاپاي از ميان رفتن احترام خود نيز تلاش مي‌‌نموده است ( يروشلمي سوطا، 2، دال)

3/4: در نظر داشتن اين نكته كه اديان، صرفاً براي معتقد ساختن ما به چند واقعه تاريخي خاص ظهور نكرده‌‌اند. بلكه مقصود آنان، القاي پيامی بسيار عميق‌‌تر و باطني‌‌تر و مهمتري بوده است. آيا در نظر گرفتن هدف اديان در حد اتصال اذهان و نفوس آدميان با چند واقعه تاريخي خاص، نگرشي فروكاستني و ساده سازانه نيست؟ و از شأن آنان نمي‌‌كاهد؟ وقايع تاريخي اگر چه مهم اند، امّا خود دين نيستند، بلكه نحوة تحقق عيني و خارجي دين اند. مغز اديان، فارغ از پوسته‌‌ها، گامي و راهي در اخلاقي‌‌تر كردن و معنوي‌‌تر كردن آدميان و ايجاد رشتة الفت ميان ايشان و مقصود است، و اگر واقعه‌‌اي در اين اخلاقي‌‌تر كردن و معنوي‌‌تر كردن سهمي و نقشي داشته باشد، به ميزان همان سهم و نقش بايد مورد تأكيد واقع شود، و به همان ميزان بايد مورد موضوعيّت و داراي قداست تلقي شود. بنابراین هر چند اديان در وقايع تاريخي‌‌شان - و در شكل ظهور - متفاوتند، در موضوع ظهور مشتركند، و توجه و تأكيد بر همين محورهاي اصلي مي‌‌تواند سر منشأ و موضوع گفتگوي اديان و همزيستي آنان باشد. بسياري از آيات و عبارات كتب مقدس يهود، نعمات الاهي و پاداشهاي غايي را، نه ويژة يهوديان، كه متعلق به كساني دانسته كه خصوصياتی چون عدالت، بندگي، نيكوكاري و پاكدلي دارا باشند: " دروازه‌‌ها را بگشاييد تا عادلان كه امانت را نگاه مي‌‌دارند، به درون آيند." (يشعيا، 26 :2)، " اين دروازة خداوند است كه عادلان و نيكوكاران از آن داخل خواهند شد." ( مزامير داوود، 118 : 20)، " اي عادلان و نيكوكاران! با خداوند شادي نماييد" (مزامير داوود، 33 : 1)، " خداوندا، به خوبان و پاكدلان خوبي بكن" (مزامير داوود، 125 : 4)

مباني مشترك اديان، و از جمله توحيد،جاودانگي انسان و اصل نبوت و نيز مسأله سعادت واقعي بشر، دوستي الاهي، معنويت، عرفان و اخلاقيات انسان مي‌‌تواند به عنوان محورهايي بر گفتگوي ميان ايشان قرار گرفته، همزيستي واقعي و قلبي پيروان را به ارمغان آورد. " و دوستداران خدا، همچون خورشيدي در اوج طلوع خواهند كرد ". ( داوران، 5 : 31)

پي‌‌افزود:
1. در اينجا، مقصود از معرفت شناس، محقق درجة دوم علوم است یا ناظر بي‌‌طرف بر علوم با ديدگاهي از بالا به منظور بررسي آنها (با یا بدون اعتقاد نسبت به يكي از آنها)
2. در نگاهي ايثارطلبانه و مومنانه از سوي ديندار قایل به اين انديشه، نه حذف خود وي، كه هراس از غلبة انديشة باطل و لذا حذف - يا خدشه وارد شدن به - انديشة بر حقّش، انگيزة اصلي موضعگيري او را بنا مي‌‌كند.
3. حساب جدلهاي منطقي ، خردورزانه‌‌، و دور از احساسات مسلما جداست.
5. در جانشيني تفكر "تقليدي"
6. The Clash of Civilizations این تئوری نخستین بار در سال 1992 بیان شد.
7. Tolerance
8. ( برشيت، 9 : 6) " ... خداوند انسان را به شكل معنوي خود آفريد."
9. Golden Rule
10. كه البته به اعتقاد اين قلم، استقرار صلح و نياز به معنويت واقعي، نه فقط ويژة دنياي امروزه كه ويژگي همة ادوار بوده است، و بالواقع، دنياي ما - عليرغم آنچه معمولاً بيان مي‌‌شود - از اعصار گذشته بدتر نيست.

http://greeninterfaithdialogue.blogspot.com/2009/09/blog-post_01.html