نقش اديان در جامعه سازي و حيات اجتماعي بشر

مولف: ا . مهر افروز
انسان چهار امتياز دارد كه او را از ساير موجودات متمايز مي سازد : گروه جو است، ابزار مي سازد، سخن مي گويد و مي انديشد لذا انسان را موجودي جامعه ذي،ابزار ساز، سخنور و انديشه ورز ناميده اند. (1)
از پيوند انسانها با يكديگر گروه و جامعه پديد مي آيد. گروه واحدي است مركب از دو يا چند تن كه با يكديگر ارتباط دارند و جامعه ،گروه وسيع و پر دوامي است مركب از مردان و زنان  و كودكان زيادي هستند كه براي بقا و استمرار خود همكاري مي كنند و سازمانهاي متعددي را بوجود مي آورند. جامعه با آنكه وابسته به افراد است اما چيزي غير از افراد خود است.  جامعه نتيجه روابطي است كه بين افراد برقرار مي شود. هيچيك از افراد ،جامعه را خلق نمي كنند. جامعه از روابط بين افراد پديد مي آيد و چون پديد آمد به عنوان عاملي مستقل بر همه اعضاء خود اثر مي گذارد و همه را تغيير مي دهد. جامعه حاصل جمع عددي افراد نيست بلكه واحدي است با كيفيتي مستقل ،كلي و متمايز از اجزاء خود . وجود كمي آن ناشي از وجود افراد است ولي وجود كيفي آن مستقل از افراد است.(2)

از زمانهاي قديم بسياري از فلاسفه و علماي اجتماعي مثل اگوست كنت ، هربرت اسپنسر ،افلاطون وغيره جامعه را به هيكل انساني تشبيه نموده اند و اين اصل را مطرح كردند كه همانطور كه در بدن انسان هماهنگي و وحدت ميان اعضاء و اجزاء لازم است و اين امر موجب دوام و بقاء آن مي باشد ، در هيكل جامعه نيز چنين هماهنگي و وحدتي لازم و ضروري است .(3)

هر يك از انبياء و پيامبران كه ظهور نمودند سعي كردند روح محبت و الفت را در كالبد بشريت بدمند و بنا بر مقتضاي جامعه خود و نياز هاي آن، پيروان خود را امر به محبت نمودند و بدين وسيله در ايجاد جامعه اي متحد و هماهنگ قدم برداشتندچنانچه در تورات مي خوانيم "برادر خود را دوست بدار" در انجيل آمده است :" در كتاب مكتوب است كه برادر خود را دوست بدار اما من به شما مي گويم كه همسايه خود را نيز دوست بدار"  . در قران مي فرمايند :" انما المومنون اخوه" (4) در تعاليم  ديانت بهايي آمده:" اي دانايان امم  از بيگانگي چشم برداريد و به يگانگي ناظر باشيد و به اسبابي كه سبب راحت و آسايش عموم اهل عالم است ،تمسك جوئيد" (5)
 چون به تاريخ نظر مي كنيم نقش انبياء در ايجاد وحدت و اتحاد در جامعه غير قابل انكار است .پيامبران با كمك اين تعاليم و بسياري تعاليم ديگر نظير اينها ،هر يك در وسعتي از جامعه بشري، اتحاد و يگانگي را به ارمغان آوردند. از جمله اين پيامبران حضرت موسي بود كه بعد از ظهورش عبراني ها را از مصر نجات داد و به كنعان يا ارض موعود برد.قبائل عبراني را با هم پيوند داد و متحد نمود  و سبب ترقي آنان گرديد بدرجه اي كه سلطنت داوود و بعد از آن سلطنت سليمان پسر داوود تاسيس گرديد. (6)

با ظهور حضرت مسيح عبراني هاي متفرق بار ديگر جمع گرديدند .ملت يونان و رومان و كلدانيان و سوريان، بواسطه ديانت مسيح متحد گرديدند و تمدن عظيمه اي را بوجود آوردند . بنا بر نظر تاريخ نويسان در تاريخ تمدن غرب ،موضوعات كمي هست كه به اندازه تاريخ يهود و پيدايش مسيحيت ،اينقدر گيرا باشد.يهوديت نشانگر رخنه ريشه دار دين در زندگي يك قوم است . گرهي كه هنوز هم يهودي ها را متحد نگاه داشته ، دين است. (7)
از جمله پيامبران ديگر ،حضرت محمد بود . قبل ازظهور حضرت محمد ،عربستان محل سكونت قبايلي بود كه براي پيدا كردن چراگاه ،پيوسته در حال حركت بودند و هر قبيله اي ،قانوني از براي خود داشت و به قبايل ديگر كه غالبا دچار كشمكش هاي سختي با يكديگر بودند توجهي نداشت. عربها كه به قبايل كوچكي در عربستان و در شمال و در راستاي كرانه درياي سرخ تقسيم شده بودند از اجتماعي منظم همراه با صلح و آرامش بهره مند نبودند . نداشتن يگانگي ،همواره از ويژگي هاي تاريخ گذشته عربها بود. عربستان در واقع اصطلاحي جغرافيايي بود. قوم عرب وجود داشت اما كشور عربي وجود نداشت. با ظهور حضرت محمد و ترويج تعاليم او،معتقدات گوناگوني كه عربها را به قبيله ها و جامعه هاي متخاصم ،تقسيم كرده بود ،كنار گذاشته شد و اتحاد ميان قبايل عرب بوجود آمد . بر اثر عاطفه عميق ديني كه حضرت محمد بر انگيخت ،قبيله هاي نا موافق را يگانه ساخت و نوعي جامعه ديني شكل گرفت و نوعي دولت بوجود آمد. چندي نگذشت كه گروههاي بي شماري به اسلام روي آوردند و با عربها در هم آميختند و قوم تازه اي بوجود آمد و جهان اسلام آميزه اي از اقوام گوناگون شد كه قران و زبان عربي عامل يگانگيشان بود.(8)

بدين ترتيب مي توان گفت بزرگترين رهاورد ظهور هر يك از پيامبران، وحدت و يگانگي بخشيدن در ميان اقوام و ملت ها بود.اما با وجود اين، چه شده است كه امروزه به جاي وحدت و يگانگي، شاهد اختلاف و دوئيت و جنگ ميان اقوام و ملتها  هستيم ؟ اختلافاتي كه به شدت پيكره جامعه بشري را فرسوده نموده ؟ جنگهايي كه بسياري از آنها  حاصل اختلافات ديني و مذهبي است؟
از طرف ديگر با توجه به اينكه جامعه مانند هيكل انساني است چنانچه يك عامل حياتي مثل قند در هيكل انسان كاهش يابد ،بدن دچار تشنج و ضعف مي گردد . در پيكر جامعه نيز در صورتي كه يك عامل حياتي ضعيف شود تشنجات و اضطرابات مختلفي ظهور مي كند و جامعه در سراشيبي انحطاط قرار مي گيرد و ما امروزه شاهد اختلالات و تشنجات اقتصادي و سياسي زيادي در جامعه هستيم  كه بايد علت آن را در فقدان يك عامل ضروري و حياتي جستجو كرد كه اديان آن را عواطف معنوي يا احساسات روحاني مي نامند. (9)

اصولا فقر عبارت از نيازمندي است . فقر مادي و جسماني عبارت از محروميت از نيازمندي هاي مادي است كه در اثر كار و كوشش و در قالب قواعد صحيح اجتماعي و قانوني برطرف مي گردد . فقر عقلاني يا نيازمندي عقلاني نيز عبارت از محروميت از تعليم و تربيت است كه آن نيز در پرتو قوانين عادلانه و نظام صحيح آموزشي بدست مي آيد اما فقر روحاني عبارت از نيازمندي به احساسات معنوي و عواطف روحاني است كه بسيار خطرناك تر از فقر مادي و عقلاني است زيرا در جامعه اي كه فقر روحاني وجود دارد افراد بيشتر به منافع خود ناظر بوده و بر اصل خودخواهي و خود پرستي متمايل مي شوند .در چنين جامعه اي جنايات و تعدي و طلاق افزايش مي يابد . انسان اسير طبيعت و ماده است و توجه شديد به لذات دارد و منافع خود را بر منافع عموم جامعه مقدم مي شمارد . (10)

حال عامل مهمي كه بيش از هر عامل ديگري، توانايي رشد عاطفي و اخلاقي جامعه را دارد، دين است كه مي تواند مسئوليت سنگين پرورش انسانهاي روحاني و اخلاقي را بر عهده گيرد.
اكنون با توجه به تجديد و لزوم احياي قواي از دسته رفته روحاني و اخلاقي چگونه مي توانيم عواطف عاليه معنوي را در قلوب انسان كنوني بيدار كنيم و افراد بشري را مجددا به رعايت سجاياي اخلاقي پايبند نماييم؟

مآخذ
1-  زمينه جامعه شناسي  نويسنده  ا.ح آريان پورص 119
2-  همان منبع
3-  نقش اديان در تكامل انسان نويسنده كمال الدين بخت آورص 91
4-  قران سوره حجرات آيه 10
5-  گلزلر تعاليم بهايي ص 364
6-تاريخ تمدن ج 1  نويسنده هنري لوكاس ترجمه عبدالحسين آذرنگ ص 106
7-همان منبع ص 306
8- همان منبع ص 352
9-نقش اديان در تكامل انسان نويسنده كمال الدين بخت آور ص 91
10-نواميس انديشه  نويسنده كمال الدين بخت آور ص 84