گوناگوني اديان و لزوم تحقيق منصفانه

درباره اديان گوناگون چه مي‌دانيم؟ تا چه حد از اديان ديگري به جز زمينه فرهنگي خود شناخت داريم؟ اين شناخت از چه منبعي تأمين شده است؟ به راستي پاسخ ما، به عنوان مردمي كه در عصر اطلاعات زندگي مي‌كنيم، به اين سؤالات چيست؟

حداقل دو دليل وجود دارد كه شناخت ما از اديان گوناگون را لازم مي‌كند. اول اين كه در جهان امروز ما، مردمي با اديان و اعتقادات متنوع در كنار هم زندگي مي‌كنند. بعضي از اين اديان و اعتقادات ممكن است براي ما بيگانه، يا حتي غير قابل قبول باشند، اما آنچه مهم است اين است كه مردمي به آنها اعتقاد دارند و ارتباط ما با اين مردم روز به روز رو به افزايش است. ما از طرق گوناگون، مثل مسافرت، تجارت، رسانه‌هاي جمعي و... با مردمي داراي پيش زمينه‌هاي ديني و فرهنگي گوناگون مرتبط مي‌شويم و خواه ناخواه بر يكديگر تأثير مي‌گذاريم. دوم اين كه اغلب ارتباط اهل اديان با هم بر پايه سوء ظن و عدم تفاهم بوده است. تفاوت اديان با يكديگر اغلب باعث اختلاف و عدم درك صحيح از يكديگر شده و در بعضي موارد حتي علت (يا حداقل بهانه) جنگ و دشمني گرديده. بحران كوزوو را هنوز به خاطر داريم و هنوز كه هنوز است، بحران خاورميانه در جريان است؛ بحراني كه علاوه بر اختلافات قومي و سياسي، بهانه اختلاف مذهبي را نيز با خود يدك مي‌كشد. چيزي كه مي‌تواند جلو اين اختلافات را بگيرد، يا حداقل ارتباط دين را با اين كينه‌ها و دشمنيها خاتمه دهد، رفع سوء تفاهمات و سعي در شناخت بهتر اهل اديان از يكديگر است. به علاوه، امروز با حجم بسيار بالاي اطلاعات و امكان دسترسي به منابع گوناگون، دستيابي به اطلاعات صحيح و شناخت عميق از اديان مختلف كاملا امكان پذير است و جاي هيچ بهانه‌اي براي هيچكس باقي نمي‌ماند.
با اين توصيف، جاي تأسف است كه اغلب انسانها شناختي سطحي از اديان ديگر دارند. اطلاعات مردم درباره اديان اغلب به ظاهر اعمال پيروان آنها و سخناني كه ديگران (اعم از علماي دين و دانشمندان) درباره آن دين مي‌گويند، محدود مي‌شود و كمتر از ريشه‌ها و بينشهاي اساسي حاكم بر آن دين آگاهي دارند و به همين دليل ديدشان نسبت به اديان ديگر شامل تعميمهاي نادرست و حتي توأم با تعصب و خصومت است. مثلا يك هندي يا افريقايي ممكن است مسيحيت را دين استعمار بداند و همه مسيحيان را مردمي مغرور و تجاوزگر تصور كند، يا يك اروپايي اديان بومي افريقايي را به عنوان خرافات و جادوگري رد كند. البته تا زماني كه اهل اديان و فرهنگهاي گوناگون جدا از يكديگر مي‌زيستند، اين مسئله طبيعي بود و شايد مشكل زيادي هم پيش نمي‌آمد، اما در عصر ارتباطات ديگر نمي‌توان به اين روش ادامه داد، زيرا اگر روابط ما با عده زيادي از مردم كه اديان و فرهنگهايي غير از ما دارند همراه با تعصب و كينه باشد، آن وقت ديگر جهان ما جاي قشنگي براي زندگي نخواهد بود.

قابل توجه است كه در همه عصرها، به خصوص دورانهاي شكوفايي تمدن، از جمله اوج تمدن ايراني-اسلامي و نيز دوره رنسانس، افراد روشن بين و اهل فرهنگ علاقه به تحقيق در عقايد و آداب مردم ديگر داشته‌اند و سعي كرده‌اند به عمق اعتقادات و انديشه‌هاي ملل گوناگون پي ببرند. بسياري از عرفا و متفكرين بزرگ اسلامي كه نقش مهمي در تمدن ايراني-اسلامي ايفا كرده‌اند، آگاهي عميقي درباره آثار و تعليمات اديان گوناگون داشته‌اند و كتب مقدسه اديان مختلف را مطالعه مي‌كرده و از آنها براي بارورتر كردن انديشه‌هاي خود سود مي‌برده‌اند. در قرون جديد نيز محققاني در صدد مطالعه تاريخ و عقايد اديان گوناگون و نيز ماهيت دين به طور كلي برآمده‌اند و حاصل تحقيقات خود را در اختيار ديگران قرار داده‌اند. اين تحقيقات شامل زمينه‌هاي مختلفي مي‌شود، از توصيف آداب و رسوم و رفتارهاي اقوام و ملتهاي گوناگون گرفته، تا تاريخ اديان مختلف و از بررسي متون و نوشته‌هاي مقدس اديان گوناگون گرفته، تا مطالعه ماهيت كلي دين از بعد روان‌شناسي، جامعه‌شناسي و.... همه اين انواع تحقيقات و فعاليتها دست به دست هم داده و مجموعه وسيع و غني‌اي از كتب، روشها و ديدگاهها تشكيل داده‌اند و حتي يك رشته دانشگاهي به نام دين پژوهي به وجود آورده‌اند.
البته هميشه همه اين تحقيقات، چه آنها كه در زمانهاي گذشته انجام شده و چه آنها كه در سالهاي اخير با استفاده از روشها و اصول علمي جديد انجام گرفته، به دور از تعصب و پيشداوري نبوده و هدف از بعضي از آنها به جاي كشف و شناخت واقعيات، اثبات يا رد يك ديدگاه به خصوص بوده. زماني يكي از دين پژوهان گفته بود: «مؤمنان راستين غالبا فقط از آن روي به دين پژوهي روي مي‌آورند كه از برتري دين خود ستايش و دين ديگران را نكوهش كنند. حال آن كه شكاكان با اين سبق ذهن كار خود را آغاز مي‌كنند كه همه اديان باطلند» (دين پژوهي، ج 1، ص 92). بررسي چنين تحقيقاتي نشان مي‌دهد كه محققان دانشمندشان چشم خود را آگاهانه يا ناخودآگاه به روي بسياري واقعيات بسته‌اند و برعكس، برخي از امور را بيش از اندازه بزرگ كرده‌اند و به اين ترتيب نه فقط از انصاف به دور افتاده‌اند، بلكه روش علمي را هم ناديده گرفته‌اند. به قول گوستاو لوبون «دقيق ترين ذهن بشري وقتي گرفتار تعصب شد، تعقل را از دست مي‌دهد».

برخي از محققان و مردم شناسان غربي، در ايام اوليه آشنايي و ارتباط با مردم قاره‌هاي دوردست، چون رفتار و اعتقادات آنها را با رفتار و اعتقادات خود متفاوت مي‌ديدند، به سادگي نتيجه گرفتند كه آنها مردمي بي‌دين و بنابراين پست‌تر از خودشان هستند. در زبان انگليسي بوميان قبائل ابتدايي پاگان ناميده مي‌شوند كه به معني كافر و بي‌دين است. اين برداشت بعدا به نوعي مجوزي براي استعمار شد و باعث شد در تلاش براي غلبه بر اين مردم و، بدتر از آن، به نام سعي براي نجاتشان از جهل و بي‌ديني، وحشيانه‌ترين و ناعادلانه‌ترين رفتارها در حقشان انجام شود. امروز تحقيقات جديدتر معلوم كرده‌اند كه اين مردم داراي ايماني عميق هستند و رسوم عجيبشان مبتني بر بينشهايي است كه گاه مي‌تواند راهگشاي فرهنگ امروز باشد. براي مثال، بينشهاي سرخپوستان در مورد طبيعت مي‌تواند به حل مشكل محيط زيست در جهان امروز كمك كند.
قضاوتهاي سطحي و ساده انگارانه درباره اديان و اعتقادات ديگر مي‌تواند فاجعه‌ آميز باشد. كمترين اشكالش اين است كه تصورات ما ناقص و نادرست خواهد بود، آن هم در زماني كه پيشرفت تكنولوژي امكان دستيابي به انواع اطلاعات را براي ما ممكن ساخته است. اگر ما فقط از زاويه ديد خودمان به مردم اديان و فرهنگهاي ديگر نگاه كنيم و آنها را با خودمان مقايسه كنيم، در واقع درباره آنها هيچ چيز نخواهيم فهميد. آداب پرستش هنديان و جشنهاي مردم چين ممكن است براي مردم خاور ميانه عجيب و حتي كفرآميز به نظر برسد. به همين ترتيب، مشاهده مراسم عزاداري سيدالشهداء توسط شيعيان از ديد يك ناظر غربي ممكن است عجيب و نامفهوم باشد. تمام اينها فقط زماني معني پيدا مي‌كند كه از سوابق تاريخي و ريشه‌هاي اعتقاديشان اطلاع داشته باشيم و آن وقت ديگر به نظر ما عجيب نيستند، بلكه قابل احترام يا حداقل قابل درك خواهند بود. به همين دليل، امروزه محققان اديان بي‌طرفي و همدلي را دو شرط اساسي در شناخت و بررسي اديان گوناگون و نتيجه‌گيري درباره آنها مي‌دانند. يعني كسي كه مي‌خواهد درباره ديني اطلاع كسب كند يا به اظهار نظر بپردازد، نبايد فقط از زاويه ديد هميشگيش به مسئله نگاه كند و اعتقادات خودش را مبناي مقايسه قرار دهد، بلكه بايد سعي كند از زاويه ديد پيروان همان دين و اعتقاد به قضايا نگاه كند و علت رفتار آنها را دريابد. در غير اين صورت برداشتش غير منصفانه و غير علمي خواهد بود. مثلا اگر يك فرد غربي بدون توجه به شرايط تاريخي و اوضاع اجتماعي عربستان در مورد جنگهاي صدر اسلام داوري كند و آنها را با معيارهاي امروزي بسنجد، نه فقط در قضاوت خود بي‌انصافي كرده، بلكه واقعيت را نيز به درستي نشناخته است، همان طور كه اگر يك فرد مسلمان فقط با توجه به معيارهاي ديني خودش و بدون در نظر گرفتن زمينه فرهنگي ساير اديان و اعتقادات درباره آنها قضاوت كند، از انصاف دور شده است.
بي‌طرفي و همدلي در برخورد با افكار و عقايد متفاوت فقط به شناخت اديان مربوط نمي‌شود، بلکه اصلي است كه در هر رابطه انساني كاربرد دارد. حال تصور كنيد اگر هر فردي در مواجهه با عقايد و تفكرات مردم ديگر، از اديان، كشورها و فرهنگهاي مختلف، اين دو اصل را در پيش بگيرد، چقدر شناخت ما از مردمي كه با ما متفاوت هستند، صحيحتر و روشنتر خواهد بود و چقدر احترام به عقايد گوناگون براي ما راحت تر خواهد شد. اين كار به اين معني نيست كه اعتقاد خود را نادرست بدانيم. يك فرد مي‌تواند مؤمن معتقدي در دين خود باشد و اطلاعات صحيح و بدون تعصبي درباره اديان ديگر به دست آورد. در عين حال اگر هر فردي بكوشد درباره عقايد گوناگون بدون تعصب و پيشداوري تحقيق كند و تحت تأثير اطلاعات ناقص و ناكافي قرار نگيرد، هيچ كس به خودش اجازه نخواهد داد بدون تحقيق و فقط از سر احساسات و تعصبات درباره اديان و عقايد ديگر اظهار نظر كند. در اين صورت سوء تفاهم ميان اهل اديان كمتر خواهد شد و روابط سالمتري ميان گروههاي مختلف مردم برقرار خواهد گشت. به اين ترتيب همه ما خواهيم توانست در فضايي سالم و صلح آميز با هم آينده مشتركمان را رقم بزنيم.