انعکاس عشق در آيينه اديان

مقايسه تطبيقي عشق در عرفان قديس آگوستين و عطار نيشابوري
زهرا کوشکي

عشق وجه مشترك نوع بشر است. چرا که هيچ جامعه، فرهنگ و مذهبي نيست که با واژه عشق آشنا نباشد و از آن و چگونگي آن سخن به ميان نياورده باشد. بر همين اساس مي توان ادعا كرد واژه «عشق» يكي از گسترده ترين «فضاهاي مفهومي» را به خود اختصاص مي دهد. به اين معنا كه واژه ياد شده در نزد مردم دنيا كاربردهاي متعددي داشته و دامنه استفاده از آن، امور پيش پا افتاده زندگي روزمره هم چون روابط با جنس مخالف تا مضامين روحاني خارق العاده مانند اتحاد با خدايان را در برمي گيرد. واژه «عشق» از نظرگاه ديگري نيز گستره ي معنايي وسيعي دارد چرا كه فرهنگ هاي گوناگون به تبع پيشينه هاي مردم شناختي خود تصورات متفاوتي از آن داشته اند. در مقاله حاضر قصد برآن است تا با كنكاش در آراء دوشخصيت برجسته يعني قديس آگوستين وعطار نيشابوري كه دغدغه هر دو آنها موضوع «سعادت انسان» بوده است، شباهتها وتفاوتهاي موجود در كاربرد مفهوم عشق ميان دو سنت عرفاني مسيحي و اسلامي، به روش تطبيقي مورد مطالعه قرار گيرد.چرا كه هر دو آنها دل درگرو عشقي داشته اند كه در جاي جاي آثار خود اشاراتي از آن را، هر چند با تعابيري متفاوت به دست داده اند.
مفهوم «عشق» درآراء آگوستين جايگاه مهمي دارد. به نحوي كه بخشي از انديشه هايش از رهگذر پروراندن گوهر عشق الهي در درون پديد آمده است. در واقع عشق، هسته اصلي تفكر اگوستين را تشكيل مي دهد. در نظر او عشقي كه ما را به خداوند پيوند مي دهد، موهبتي فوق طبيعي است كه توسط پروردگار در بندگان به وديعت نهاده شده است. اين خدا كه «حقيقت» است، كانون علايق آگوستين را تشكيل مي دهد. 'اين گونه است که آگوستين به مركزش، يعني خدا، به وسيله عشق كشيده مي شود. وي همين مطلب را در تشبيهي به تأثير جاذبه زمين بر اجسام چنين بيان مي كند؛ وزن من همان عشق من است.'1
در نزد آگوستين عشق در كانون حيات اخلاقي انسان قرار مي گيرد، واقعيتي كه چندان موجب شگفتي نمي شود اگر به خاطر آوريم كه در تعاليم آيين مسيحي«خداوند خود عشق است»2. خداي مسيحي به وسيله موهبت عشق بندگان را به جانب خود مي كشد و هم زمان با آن ديگر فضايل اخلاقي را در خصوص خدا و همنوع، در وجود آنها غرس مي كند. اما هشتصد سال پس از عصري که آگوستين در آن مي زيست از ديدگاه عارفي مسلمان يعني عطار نيز مدار عالم بر عشق مي گردد، و به همين سبب هم هست كه عطار در آثارش بيش از هر چيز از عشق سخن رانده است. او عشق را به اين گونه شرح مي دهد؛
ترك خودي گفتن و از سر هستي برخاستن و در درياي پرخون غرقه شدن3
عشق چيست از خويش بيرون آمدن غرقه در درياي پرخون آمدن4

مقايسه زندگي نامه ها
آگوستين حدوداً سيصد وپنجاه سال بعد از ميلاد مسيح درمحيطي نسبتاً شهري در مناطق حاشيه اي تحت تسلط فرهنگ و تمدن رومي كه به تازگي با آيين مسيحيت مزين شده بود، به دنيا آمده، حال آن كه عطار نيشابوري هشتصد سال بعد از او در محيط روستايي تحت تسلط فرهنگ و تمدن ايراني و در دوران شكوفايي دين اسلام در ايران متولد شده است. زندگي در حاشيه ي تمدن روم اين امكان را براي آگوستين فراهم آورد كه با آراء سايرين از جمله ملل شرقي آشنايي پيدا كند. اما عطار بيشتر اطلاعاتش در خصوص آراء ساير ملل را از طريق مطالعه كسب كرده است.
هر دو در خانواده اي معمولي و از طبقه متوسط جامعه با گرايشات مذهبي رشد كرده اند و اين تربيت ديني خانواده، تأثير ژرفي بر نظريات آن ها گذاشته است. آگوستين با وجود روي گردان شدن از تعاليم مادر مسيحي خود در دوران جواني وگرايش به فلسفه و آيين مانوي، پس از چندي به دليل عطش سيراب نشده معرفت جويي اش به دين مسيحيت باز مي گردد. عطار نيز كه از كودكي در محافل ادبي و صوفيانه به همراه پدر حاضر مي گرديد با وجود مطالعات گسترده درخصوص ديگر اديان و همچنين تأمل در علوم مختلفي چون فلسفه، كلام، طب و داروشناسي، تحت تأثير تربيت ديني خانواده، دين اسلام و آراء متصوفه را برگزيد. دوران كودكي هردو با خاطرات دردناكي از زوال حكام زمانه (امپراطوري روم وسلطان سنجر)، جنگها وبه تصرف درآمدن شهرمحل سكونتشان، بيماري و قحطي عجين شده بود. اين وقايع تأثير بسزايي برجهان بيني و سلوك معرفتي آن دو برجاي گذاشت. هم چنين تأثير ژرف مرگ نزديكان بر هر دو اين افراد قابل تأمل است. آگوستين در زمان كوتاهي بعد از جدايي از محبوبش، مادر و پسر خود را از دست داد و پس از آن نيز با مرگ دو تن از دوستان نزديكش به شدت تنها شد به گونه اي كه تا آخر عمر از اين غم سخن گفت و دردش التيام نيافت.
‹ زخم من كه با جدايي از محبوب قديم هنوز التيام نيافته بود، باز پس از التهاب و عميق ترين دلتنگي جريحه دار مي شد و در آن كرخ مي شد ولي ناكامي و بيچارگي و درد من بيشتر و بيشتر مي شد.›5
مرگ بزرگان عصر عطار نيز كه در واقعه غز درگذشتند و بعد از آن ها مرگ پدرش كه در زمان ترك اين دنيا نيز در مقام حيرت، از عشق شاهد آرزو سخن مي گفت، تأثير عميقي در روح اين عارف نامي برجاي نهاد.
بپرسيدم در آن دم از پدر من كه چوني گفت چونم اي پسر من
ز حيرت پاي از سر مي ندانم دل‍‍م گم گش‍ت دي‍گر م‍ي ندانم ...
به آخر دم چنين گفت آن نكوكار خداوندا محمد را نكودار 6
اين رنج ها در زندگي اين دو تن سبب رسيدن شان به باورِ ناپايداري عشق مجازي و اين كه عشق خداوند تنها عشق حقيقي است، گرديد. اما درمورد زندگي عطار اطلاعات چنداني در دست نيست. تنها مي توان مطمئن بود كه از راه عطاري روزگار مي گذرانيده و متأهل بوده است، درحالي كه اطلاعات برجاي مانده از زندگي شخصي آگوستين به واسطه ي آثارش، به مراتب بيشتر است؛ دهه هاي نخست زندگي آگوستين سراسر آميخته بود با غرور و شهوت راني، چرا که برايش چشم پوشي از لذايذ دنيا بسيار سخت بود او در اعترافات مي نويسد:
در جواني و خاصّه در نوجواني، به طرز رقّت بار خطاكار بودم. از تو عفّت را به دعا مي خواستم و مي گفتم: 'به من پاكدامني و خويشتن داري عطا كن، اما نه به اين زودي' و از اين كه دعايم در دم مستجاب شود و بيماري شهوت من خيلي زود علاج گردد، ابا داشتم؛ زيرا در تمنّاي ارضاء آن بودم نه سركوبش.7
آگوستين به واسطه ي تدريس درمدارس مختلف و پس ازآن كسب موقعيتهاي شغلي ومذهبي، داراي شخصيت رسمي مهمي درعصر خود بود. درصورتي كه همين فقدان اطلاعات درمورد زندگي عطار حكايت از اجتناب او از موقعيت هاي خاص اجتماعي دارد. البته با وجود روحيه انزواطلبي، نسبت به اوضاع نامساعد اجتماعي بي تفاوت نبوده،و در جاي جاي آثارش به دفاع از مردم ستم ديده عصر پرداخته است. اين دغدغه نسبت به زندگي مردم در آثار آگوستين نيز مشاهده مي شود. چنان كه آگوستين با صراحت بيشتر كه حاكي از عدم اختناق وخفقان سياسي و اجتماعي عصر اوست، به اين موضوعات پرداخته و حتي با تأليف كتاب شهرخدا و توصيف آرمان شهري كه سبب سعادت مردم مي شود، به تمام شبهات عصر پاسخ داده است. بنابر اطلاعات موجود، هر دو دوران كهنسالي را صرف تأمل درحالات روحاني و تأليف آثار كرده اند. عطار چهل سال پايان عمر را با مطالعه در احوال مشايخ و تفكر در مقامات اولياء، حكايات واشعارخود را به رشته تحرير در آورد. در مورد آگوستين نيز گفته شده كه پس از مسيحي شدن مدت چهل و سه سال از عمرش را صرف نوشتن كرده است. آن ها هر دو مؤمن به آخرين دين توحيدي زمانه خود بوده اند. آگوستين پس از مطالعه اديان و علوم مختلف نهايتاً به دين مسيحيت روي آورد و عطار نيز با وجود مطالعات فراوان فنون وانديشه هاي ساير ملل، به دين اسلام ايمان داشت. نهايتاً آگوستين در سن 76 سالگي درحالي كه شاهد ويراني سرزمينش به علت هجوم اقوام ژرمن بود، به هنگام خواندن «مزامير توبه»، جان سپرد. عطار نيز درهمين سنين هنگام فرار از شهر درحالي كه شاهد محاصره و ويراني شهرش به دست سپاه مغول بود، بنابر قول مشهور در دروازه شهر به قتل رسيد.

خاستگاه هاي معرفتي
با وجود اين كه آگوستين و عطار در سلوك معرفتي خود راه هاي متفاوتي را طي كرده اند، با اندکي تأمل در آثارشان مشخص مي شود كه بعضي از آبشخورهاي معرفتي آن ها يكسان بوده است. از آن جمله تأثير پذيري از حكمت ايران پيش از اسلام است. آگوستين در دوران جواني به دليل گرايش به دين مانوي و تبعيت از آن به مدت 9 سال بعضي از اين نظريات را تا آخر عمر سرلوحه انديشه هاي خود قرار داد. عطار نيز بنابر اقتضاء موقعيت جغرافيايي محل زندگي اش و به واسطه ي مطالعات عميق درتاريخ انديشه هاي ايران پيش از اسلام با بسياري از اين انديشه ها آشنا بوده و از آنها در حكايات و اشعار خود استفاده كرده است. ديگر سرچشمه معرفتي مشابه اين دو اصول فلسفه نوافلاطوني بوده است. آگوستين به اقتضاء پيشينه فكري اش از جمله؛ آشنايي با زبان لاتين و تأثيرپذيري از دين يهودي مزين شده به اصول نوافلاطوني، مطالعه آثار نوافلاطونيان وهمچنين تأثيرپذيري از ادبيات يونان و روم واشعار سرايندگان لاتيني مثل «ويرژيل»، از اين فرهنگ متأثرگرديده است. آن چنان كه همين آشنايي با نوافلاطونيان وفلسفه آنها بود كه پس از سرخوردگي از دين مانويت، گرايش او به مذهب شكاكيت را برطرف كرده، سبب روي آوردن او به دين مسيحيت شد. شايد به همين دليل باشد كه آگوستين اعتقاد راسخي برعدم جدايي فلسفه از دين مسيحيت يافت. بر همين اساس هم بود که او فلسفه را نه فقط حكمت نظري بلكه تنها راه رسيدن به سعادت و خوشبختي انسان مي دانست. مطالعه آثار عطار نيز كه او در آن ها حكاياتي از حكماي يوناني چون ارسطو و سقراط آورده است، و بعضي سخنان آنان را نقل كرده است، نشان از آشنايي و آگاهي او از اصول نوافلاطوني و حكمت يوناني دارد. علاوه بر آن او به صورت غير مستقيمي نيز از فلسفه يوناني و افلاطوني به واسطه ي تأثيرپذيري از حكماي اسلامي چون سهروردي تأثير پذيرفته است. با اين حال عطار برخلاف آگوستين با صراحت فراوان ناكارآمدي عقل در شناساندن راه سعادت به مردم را اعلام مي دارد. اما مهم ترين آبشخور معرفتي هر دونفر، سنت عرفاني برخاسته از اديان توحيدي بوده است به اين گونه که عرفان مسيحي براي آگوستين و سنت عرفان اسلامي براي عطار در خودآگاهي عميق آن دو تأثير بسزايي داشته است. بنابراين هر دو اين افراد را مي توان مفسر كتاب مقدس خود و متفكراني دين انديش كه بازتأويلاتي از دين توحيدي زمانه خود ارائه داده اند، دانست.

مقايسه از منظرتقابل هاي دوتايي
عشق و عقل

بحث تقابل ميان عشق و عقل در ميان انديشمندان، فارغ از اين كه به كدام يك از اردوگاه هاي معرفتي تعلق دارند، سابقه اي ديرينه دارد. اكثريت قريب به اتفاق سنت هاي عرفاني، عقل را مقابل عشق قرارداده و اغلب به ضعف آن در شناخت حقايق در مقايسه با راه عشق معترفند. اما بايد اذعان كرد در سنت عرفان مسيحي تأثيرگذاري عقل بسيار كمتر از سنت عرفان اسلامي است. درعرفان مسيحي بيشتر صحبت از عشق محض است. زيرا در آن محبت خدا، حضرت عيسي(ع) و بالاخره بندگان خدا به جاي همه چيز مي نشيند. لذا در ادبيات عرفاني مسيحي بحث پيرامون تقابل عقل و عشق كمتر به چشم مي خورد. اما در اين ميان آگوستين يك استثناء است. او همواره بر نيروي عقل خصوصاً در رد ديدگاه شك انديشان بسيار تأكيد داشته است. او در ابتدا گمان مي برد عقل مي تواند به تنهايي انسان را به حقيقت وسعادت واصل گرداند. البته آگوستين بعدها در رساله ي «درباب موسيقي» به طور قاطع مي پذيرد كه اين امكان وجود دارد كه افراد، صرفاً با داشتن ايمان به مسيح(ع)، رستگار شوند. اما افراد دانا با تمامي عقلي كه دارند، اگر به مسيح(ع) به عنوان واسطه ي خدا و انسان اعتقاد نداشته باشند، فاسد مي گردند.8
اگر نگاهي گذرا بر سلوك معرفتي آگوستين انداخته شود، به زودي روشن خواهد شد كه او در ابتدا تلاش گسترده اي درحوزه فلسفه انجام داده است تا تكليف انسان را در دنيا روشن كند. لذا از ديد خواننده ي آثارش شكي باقي نمي ماند كه او راه فلسفه را براي جستجوي سعادت انسان در جهان هستي برگزيده است. اما با تدبّر عميقتر، خصوصاً در آثار متأخرش، روشن مي شود كه او رفته رفته از اين موضع فاصله گرفته است. تا جايي كه در برخي نوشته هايش از حقيقتي كه تنها از راه دل مي توان به آن وقوف پيدا كرد، خبر مي دهد. او در ادامه مدعي مي شود، براي كسب شناخت نه تنها تعقل بلكه حتي اراده به دانستن هم كافي نيست! و برخورداري از پرتو فيض الهي در سايه ايمان، البته ايماني معقول، است كه انسان را به سر منزل مقصود رهنمون مي گردد. پس هرچند در مجموع براي آگوستين محبت دست يابي به حكمت و نيز معيار رفتار بر اساس اصول اخلاقي است، با اين وجود قوام بخش اين ايمان نشأت گرفته از محبت همواره نيروي عقل است.
اما به رغم اين كه براي صوفيه عقل جايگاه مهمي دارد، عقل در نزد عطار درعين هوشياري و باريك بيني متهم به حيله گري و مصلحت انديشي است. چنين عقلي در يك كلام بيشتر معناي عقل معاش دارد نه عقل معاد. براي اين گروه از عرفاي مسلمان مصاف ميان عقل وعشق ازحد تفاوت گذشته و به شكل تضاد ترسيم مي شود. تا جايي كه عطار در داستان هاي تمثيل وارش بيشتر ترجيح مي دهد، احوال ديوانگان را شرح دهد نه عقلا! او نهايتاً عشق را پيروز اين مصاف ديرينه معرفي مي كند.
عقل اندر حق شناسي كاملست
ليك كامل تر از و جان ودلست9
يك شرر از عين عشق دوش پديدار شد
طاي طريقت بتافت عقل نگونسار شد10

عشق و آفرينش
مطابق با تعاليم كتب آسماني جهان به اراده ي خداوند آفريده شده است. آگوستين وعطار، به اين اصل معتقدند. بر همين اساس براي هردوي آنها جهان هستي معلول فعلي از جنس محبت11 و ازجانب خدا است. اما اين آفرينش با صدور نوافلاطونيان، تفاوت دارد. زيرا برخلاف نظر نوافلاطونيان در نگاه عطار و آگوستين خلقت جهان هستي نتيجه فعل مختارانه خداوند و درنتيجه عشق خداوند به خودش است؛ چون خدا خود را دوست مي دارد تمام اقسام فيضي كه از او برده مي شود را نيز دوست مي دارد. اما منظور از فيض چيست؟ فيض امري ماوراء الطبيعي است. در مجموع دو نوع فيض در مسيحيت واسلام قابل تصور است. اول فيضي عام به اين معنا که؛ هيچ موجودي لياقت هستي را نداشته است زيرا نخست بايد وجود مي داشت تا لياقت چيزي را داشته باشد لذا آفرينش جهان و انسان ناشي از فيضي عام الهي است. اما به جز اين فيض، فيضي ديگر نيز متصور است. اين فيض خاص كارش بهبود بخشيدن و بازگرداندن ذات انسان به وضع اوليه اش است. درمسيحيت خداوند اين عمل اعاده را به واسطه ي عيسي (ع) به انجام مي رساند، در حالي كه در اسلام اين واسطه ي فيض وجود پيامبر خاتم(ص) و يا درنزد شيعيان معصومين (ع) هستند.12 بنابراين آفرينش هم فعل محبت و هم فعلي است كه محبت را مي آفريند. اما از اينجا به بعد مسير آگوستين و عطار تا حدي متفاوت از يكديگر مي شود. چنان كه آگوستين در اينجا توقف نمي كند و سعي دارد پارادوكس پيش آمده در ذهنش را برطرف كند. پارادوكس آگوستين اول پذيرش "وجودي ازلي" و در عين حال حادث شمرده شدن خلقت جهان در متون كتاب مقدس است! دوم اين كه چگونه ممكن است خلقت كه در روزي خاص انجام شده همچنان تداوم داشته باشد؟
آگوستين در پاسخ به قسمت اول سوال، وجود ازلي ماسوا را رد مي كند. زيرا معتقد است اگر چيزي وجود داشته باشد كه خداوند كمك نكرده باشد كه آن چيز موجود شود، ديگر صفت قادر مطلق را نمي توان به چنين خدائي نسبت داد. پس آگوستين درمقايسه با يوناني مآبي و كيش مانوي، از خلق از عدم دفاع مي كرد؛ تو آسمان و زمين را آفريدي، اما نه از خودت. زيرا در اين صورت آن ها با تنها زاده تو يكي خواهند بود، و از اين طريق با خودت هم يكي خواهند بود. چيزي وراي تو وجود ندارد زيرا تو مي تواني آن ها را بسازي، اي خدا 13 آگوستين براي حل تناقض دوم به آفرينش بالقوه يا جنيني بسياري از مخلوقات در آغاز خلقت جهان اعتقاد پيدا كرد. به اين نظريه با نام «مدل بذري خلقت»14 درآثاري که مباحث فلسفي آگوستين را دنبال مي کنند مفصلاً پرداخته شده است. اما عطار ترجيح مي دهد به جاي اتلاف وقت بر روي مباحث فلسفي به توصيه هاي اخلاقي بپردازد. بنابراين توصيه اكيد مي كند كه مبادا اين تجلي جمال الهي در آينه آفرينش، انسان را از مبداء غافل كرده و به بازيگوشي و شاهدبازي دراين دنيا سرگرم كند. مطلبي كه آگوستين هم به زبان فلسفي تر متذكر آن شده است. اما تفاوت ديگر ديدگاه اين دو در بحث آفرينش اين است كه در نزد عطار به تبع آموزه هاي اسلامي مرز آفرينش قابل تصو بين واجب الوجود و ممكنات است. درحالي كه در معارف مسيحي و از جمله درآراء آگوستين به تبع آموزه هاي مسيحي اين مرز به گونه اي ترسيم مي شود كه پروردگار و كلمه او عيسي(ع) در يك سو و ماسوا در طرف ديگر آن قرار مي گيرند.15

عشق و درد
درمجموع براي تمامي گرايشات عرفاني در جهان، ملازمت عشق با درد واقعيت بسيار ملموسي است. در عرفان اسلامي و مسيحي نيز عشق الهي توأم با درد و رنجي سازنده تصور مي شود. اما درد عشق مسيحي و به تبع آن آگوستين با درد عشق در عرفان اسلامي و به تبع آن عطار اندكي تفاوت دارد؛ از ديدگاه مسيحيت، مردن سرآغاز زندگاني اي نوين درعين فرمانبرداري و عاري از هر درد و رنجي است. مسيحي مؤمن شيفته اين پندار فريبنده نمي شود كه؛ مرگ از عشق كيمياكار موجب مسخ و استحاله وجود آدمي مي گردد. او برخلاف صوفي مسلمان، قسمت اين جهاني خويش را مي پذيرد و از اين رو سراسر بردباري و مسخر مشيت و قضاست. از طرف ديگر براي عارف مسيحي كه به گناه آغازين معتقد است، درد ناشي از تحمل عواقب گناه اولين است. 'رويسبروك، قديس ترزا و يوحناي صليبي معتقدند كه آدمي به سبب گناه آغازين ازخالقش دور افتاده است، اما مي تواند به يمن وصلت روح با مسيح(ع) اميدوار باشد كه نجات خواهد يافت. '16
اما در اسلام اعتقاد به گناه اولين به اين شكل وجود ندارد. در اسلام فطرت انسان به رغم هبوط به كره خاكي، شايسته دريافت اجري است كه خداوند ارزاني مي دارد و ابداً محتاج تطهير از طريق تحمل رنج نيست. البته در معارف اسلامي نيز بلا وقتي از جانب حق نازل گردد در حكمِ امتحانِ بنده و نشانِ عنايت الهي ارزيابي شده و تحمل آن لازم است. با وجود اين كه اغلب صوفيانِ شيفته معشوق ازلي، درد و رنج را تنها مظهر راستين رابطه عاشقانه ميان خالق ومخلوق ديدند؛ به عنوان مثال درنزد حلاج، درد و رنج شاه راهي است كه به عشق سعادت بخش حقيقي مي انجامد. از همين رو است كه مي گويد؛ «اگر ذره اي از آن چه در قلب من است بر كوه ها ريزد، آب مي شوند و اگر روز قيامت درون آتش روم آتش مي سوزد و اگر وارد بهشت شوم، بنيان هايش ويران مي گردند.» اما برخلاف مسيحيت در اسلام درد و رنج، داراي موهبتي ويژه از جهت رستگار كردن انسان نيست 'بنابراين تحمل درد و رنج توسط صوفي مسلمان توأم با بينشي ژرفناكتر از مسيحيِ معتقد است.'17
بنابراين درد عشق آگوستين متفاوت از آن عطار است؛ براي آگوستين درد ضمن اين كه به خاطر محروم ماندن از ديدار پروردگار است، ناشي از تحمل عواقب گناه اوليه نيز هست. در حالي كه براي عطار اين درد هر چند ناشي از دور افتادگي انسان از پروردگار خويش است، مي تواند نويد بخش لطف خداوند، اين كيمياگرِ عالم هستي، نيز ارزيابي شود. زيرا خداوند از اين راه مي خواهد مس وجود بنده اش را تبديل به طلا كند تا ظرفيت و شايستگي نعمت هاي وصف ناپذير آن جهاني او را بيابد.
عشق بي درد ناتمام بود كز نمك ديگ را طعام بود
نمك اين حديث درد دل است عشق بي درد دل حرام بود18

عشق و زيبايي
در نزد عرفاي مسلمان و مسيحي، عالم تجلي گاه جمال الهي است و هرموجودي بر اساس قواعد سلسله مراتبي، از زيبايي كه منشاء آن زيبايي مطلق الهي است، بهره برده و آن را باز مي نماياند. از نظر آنها چگونگي تأثير اين زيبايي در محاسبات عقلي نمي گنجد.در همين راستا درآموزه هاي دين اسلام سخن از زيبايي فراوان است تا جايي كه يكي از اسماء الهي را «جميل» يعني «زيبا» خوانده اند. قرآن و حديث همانطور كه از عشق مي گويند، از زيبايي هم سخن به ميان مي آورند. قرآن كريم، اسماء خداوند را كه مظهر صفات اويند، اسماء زيبا (حسني) توصيف مي كند. در جوامع حديثي، از رسول خدا(ص) نقل است كه «انّ الله جميلٌ و يحبّ الجمال»، «خدا زيبا است و زيبايي را دوست دارد». اين حديث عملاً بنياد زيبايي شناسي اسلامي است.19 عطار در داستان شيخ صنعان به همين نكته اشاره مي كند؛ اين كه زهد دستوري همچون جام آبگينه اي است كه به محض اين كه شراب داغ حُسن در آن ريخته مي شود، در دم تكه تكه مي شود. اما دل عارف آن ظرفي است كه چون اين شراب را در بر گرفت به نيروي عشق كم كم آب ديده شده و نه تنها درهم نمي شكند بلكه از آن پس تاب تحمل زيبايي هاي بلند مرتبه تري را مي يابد تا جايي كه مملو از گدازه هاي آتشفشاني غليان كننده مي شود، اما به زودي از فوران دست برداشته و در درون مي سوزد،تا جايي كه ديگر ظرفي نمي ماند و همه مظروف مي شود و رفته رفته با فروكش كردن شور و حرارت اوليه تبديل به تنديسي از عشق و نمودي صامت و سرمدي از زيبايي عاشقانه مي شود. اين اعتقاد اصلي عطار است و مابقي آن چه درباره ي زيبايي هاي مادي و ظاهري در اشعار و تمثيلات او ديده مي شود، براي رساندن اين مطلب است.
همان گونه كه پيش تر آمد زيبايي در عالم مسيحيت نيز حقيقتي داراي مراتب است. وظيفه مومن مسيحي نيز همچون صوفي، عروج از زيبايي هاي ظاهري به سمت زيبايي هاي مجرد است. برداشت آگوستين هم با آن چه در تعاليم مسيحي ديده مي شود، يكي است. پس آگوستين و عطار در نگاه زيبايي شناختي شان اشتراكات زيادي دارند. هر دو به ذو مراتب بودن زيبايي معتقدند. هر دو ماندن در مرتبه ي عشق مجازي ناشي از زيبايي هاي دنيوي، به جز عشق ميان زوجين، را توصيه نمي كنند. هر دو همه مظاهر خلقت را زيبا مي دانند و شرور را عدمي تلقي مي كنند. بالاخره هر دو وظيفه ي انسان را عروج از مراتب پايين زيبايي به سوي زيبايي مطلق بر مي شمارند.

عشق و نجات
براي تمام نحله هاي عرفاني در شرق وغرب عالم «عشق» اكسير نجات بخش جان آدمي در محنت كده دنيا است. زبان حال همه آن ها، اين است كه راه پرخطر است و انسان به رغم غروري كه دارد، ناتوان تر از آن است كه به نيروي جسم وعقل، خويش را به سعادت برساند. حتي با عمل به شرايع ديني و احتراز از گناهان نيز اين مهم براي او حاصل نمي شود. اين راه ها او را نهايتاً از عذاب دور نگه داشته و به راحت بهشتي مي رساند. اما اين هم نمي تواند براي عارف سرگشته، قانع كننده باشد. بنابراين مأيوسانه تلاش مي كند، نهايتا آن چه كه او را نجات مي بخشد، فيض الهي است. البته همين تلاش است كه باعث ايجاد اراده به نيكي در او شده و او را لايق دريافت فيض مي كند. منظور از طرح اين مبحث، نشان دادن اهميت فيض الهي در رسيدن انسان به سعادت است. چيزي كه در هر دو سنت عرفاني اسلامي و مسيحي بر آن صحه گذاشته شده است. تفاوت تنها در تعابير و راه ها است. در مسيحيت از روح القدس و عيسي(ع) به عنوان واسطه ي فيض سخن مي رود، در حالي كه در اسلام حضرت خاتم(ص) و در مذهب شيعه معصومين(ع) مجراي رساندن فيض به ماسوا معرفي مي شوند.
به همين ترتيب براي آگوستين و عطار نيز نجات تنها از طريق عشق و در پرتو فيضانات الهي ممكن است. البته هر دوي اين بزرگواران هر چند شرط يافتن چنين فيضي را ايجاد لياقت در فرد ندانسته و خداوند را در اعطاي فيض كاملاً آزاد مي دانند، اما كسب لياقت دريافت فيض را تنها كاري مي دانند كه از بنده ي عاصي ساخته است. در نزد اين دو اين شايستگي از طريق گرايش ارادي به خير و عمل به شرايع ديني محقق مي شود. تنها تفاوتي كه در ميان آنها وجود دارد اين است كه نقش تحليل گري عقلي در راه قوام بخشيدن به ايمان در كنار تداوم اراده به نيكي و عمل به شرايع و ترك منهيات، براي آگوستين بسيار بيشتر از عطار بوده درحالي كه تأكيد عطار صرفاً بر نجات بخشي عشق راستين است.
عاشقان جانباز اين راه آمدند وز دو عالم دست كوتاه آمدند
زحمت جان از ميان برداشتند دل به كلي از جهان برداشتند
جان چو برخاست از ميان بي جان خويش
خلوتي كردند با جانان خويش20
چه مي داني كه عاشق در چه كار است
كه سجده گاه او بالاي دارست21

جمع بندي
حال مي توان اذعان كرد كه به رغم تفاوتهاي موجود در ديدگاه آگوستين و عطار درباب عشق كه مربوط مي شود به مباحثي از جمله بحث گناه نخستين، بحث واسطه فيض، بحث جايگاه عقل در رساندن انسان به كمال نيز بحث رهبانيت كه پيشتر مورد بررسي قرار گرفتند، درمجموع ديدگاه هاي مشابه فراواني در آراء اين دو درباب عشق مي توان يافت چرا كه براي آگوستين و عطار هر دو عشق حقيقتي ازلي و ابدي ، مغز كاينات و كل پيچيده تمام آن نيروهايي است كه انسان را به حركت در مي آورد. از انگيزه هاي ابتدايي نفساني گرفته تا تمايلات عالي عرفاني. بنابراين براي هر دوي آنها عشق حقيقي ذومراتب است و مهم شناختن قدر هر چيز در مراتب عشق ورزيدني است كه آن چيز استحقاق آن را دارد. هم عطار و هم آگوستين با اعتقاد به نص صريح كتب مقدس ديني شان به پيش آگاهي انسان نسبت به قدر و منزلت خويش در محضر پروردگار يكتا پيش از آمدن به اين دنيا اذعان دارند. به همين ترتيب قرار گرفتن در پرتو فيوضات الهي را نيز از شروط لازم ورود به جرگه عشاق و رستگار شدن از اين طريق مي دانند. هر دو براي انتشار اين فيض درعالم پايين واسطه اي قايل هستند. براي هر دو شرور عدمي بوده و همه مخلوقات خداوند زيبا و دوست داشتني هستند. نيز در نزد هر دو شروع عشق اول با محبت خدا به خودش و پس از آن به انسان آغاز مي شود و سپس انسان مي تواند خداوند را بشناسد و به او عشق بورزد.
هر دو گوهر وجودي انسان را به رغم آلايش گناهان تا وقتي كه در اين دنيا است به كمك نيروي عشق و در پرتو فيوضات الهي قابل احياء مي دانند. هر دو محبت بين زوجين را امري مقدس بر مي شمارند. نوشته حاضر كه مطالعه اي تطبيقي را در دستور كار خود داشت، به رغم آغاز از مبادي متفاوت يعني اسلام و مسيحيت، رفته رفته و در پايان راه خود به يك منزلگاه نزديك مي شود! اين منزلگاه كه بايد آن را حقيقت عشق ناميد گويي بر بلنداي كوهي قرار دارد. كوهي كه هر سالكي به فراخور بضاعت و پيشينه ي معرفتي خويش از يك سوي آن قصد رسيدن به اوج آن را دارد. به همين علت هم هست كه در مبادي امر تفاوت هاي نسبتاً زيادي احساس مي شود. اما هرچه رهروان طرق گوناگون حقيقت جويي پيشتر مي روند قرابت بيشتر و بيشتر مي شود. زيرا هدف يكي بيش نيست، اتحاد با خداوند جان آفرين. عين القضات همداني در تأييد اين سخن مي نويسد؛ اي دوست اگر آن چه نصاري درعيسي(ع) ديدند تو نيز ببيني، ترسا شوي و اگر آن چه جهودان در موسي(ع) ديدند تو نيز ببيني جهود شودي، بلكه آن چه بت پرستان ديدند در بت پرستي، تو نيز ببيني، بت پرست شوي و هفتاد و دو مذهب جمله منازل راه آمد.22
به همين دليل هم هست كه نظر محبان خدا يا صوفيان پيرو مذهب عشق نظير رابعه و حلاج با آموزه هاي مسيحي شباهت دارد. مثلاً حلاج درغلبات شور وعشقي كه او را از خود بي خود مي كند به درگاه خدا چنين مي نالد: همگان را بيامرز و مرا ميامرز، بر همگان مهربان شو و بر من مشو، زيرا كه من نه براي جان خويش با تو در پيكارم ونه حق آن خويش را از تو طلب كارم.23

پي نوشتها:
1. آرماندا.ا. مائورر،"آگوستين"، سيدعلي حقي، كيهان انديشه، دوره ششم، شماره 34، بهمن و اسفند 1369،صص 125 الي 130 / 2. رساله يوحنا، 16/4 / 3. سهيلا صارمي، "مصطلحات عرفاني در زبان عطار"، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1373، ص 424 / 4. فريدالدين عطارنيشابوري،"ديوان غزليات"،به اهتمام وتصحيح تقي تفضلي، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي،1362.
5. Carter Lindberg,"Love:A BRIEF HISTORY THROUGH WESTERN CHRISTIANITY" ,Oxford, blak well, 2008, p:53
6. فريد الدين عطار نيشابوري،"اسرارنامه"، تصحيح سيد صادق گوهرين، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1358، ص 193 / 7. آگوستين قديس، "اعترافات قديس آگوستين"، ترجمه سايه ميثمي، تهران، نشر و پژوهش سهروردي، 1381، ص 245 .
8. Mary Tclarck, “Augustine”,London, continuum,2000
9. فريد الدين عطار نيشابوري، "مصيبت نامه"، به اهتمام احمد رنجبر، تهران، اساطير، 1375 / 10. فريد الدين عطار نيشابوري،"ديوان غزليات"،ص 196 / 11. اتين ژيلسون، "روح فلسفه قرون وسطي"، داوودي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1370، ص430 / 12. محمد هادي اميني،"ارتباط گناه اصلي و فيض در آراء آگوستين"، فصلنامه پژوهش، پژوهشکده ي علوم انساني واجتماعي جهاد دانشگاهي، شماره ي پنجم، صص11- 39 / 13. آگوستين،اعترافات، همان / 14. عباس جوارشکيان، "نقد و تحليل نحوه فاعليت خداوند در عالم طبيعت از نظر فلاسفه اسلامي و آگوستين"، (پايان نامه دکتري، دانشگاه تربيت مربي) / 15. اتين ژيلسون، "خدا و فلسفه"، شهرام پازوکي، تهران، انتشارات حقيقت، 1374، صص 52 الي 68 / 16. جلال ستاري،" پيوند عشق ميان شرق و غرب"، اصفهان، نشر فردا،1379، ص478 / 17. همو، همان، ص478 / 18. ديوان عطار، ص 259 / 19. سيد حسين نصر، "گلشن حقيقت"، انشاء اله رحمتي، فصل سوم عشق و زيبايي،ص 115 / 20. منطق الطير،361-3 / 21. فريد الدين عطار نيشابوري، "الهي نامه"، تصحيح فواد روحاني، تهران، زوار، چاپ سوم، 1359،2122 / 22. عين القضاه همداني، "تمهيدات"، با مقدمه و تصحيح و تحشيه و تعليق عفيف عسيران، انتشارات منوچهري، ص 285 / 23. لويي ماسينيون، "قوس زندگي منصور حلاج"، عبدالغفور روان فرهادي، 1348، ص 34.
منابع:
1. کتب مقدس عهد عتيق. / 2. آرماندا.ا. مائورر،"آگوستين"، سيدعلي حقي، كيهان انديشه، دوره ششم، شماره 34، بهمن و اسفند 1369 / 3. سهيلا صارمي، "مصطلحات عرفاني در زبان عطار"، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1373 / 4. فريدالدين عطارنيشابوري،"ديوان غزليات"، به اهتمام وتصحيح تقي تفضلي،چاپ سوم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي،1362 / 5. فريد الدين عطار نيشابوري،"اسرارنامه"، تصحيح سيد صادق گوهرين، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1358 / 6. فريد الدين عطار نيشابوري،"مصيبت نامه"، به اهتمام احمد رنجبر، تهران، اساطير، 1375 / 7. فريد الدين عطار نيشابوري،"الهي نامه"، تصحيح فواد روحاني، تهران، زوار، چاپ سوم، 1359 / 8. فريد الدين عطار نيشابوري،"منطق الطير"، به اهتمام احمد رنجبر، تهران، انتشارات اساطير، 1375. / 9. آگوستين قديس، "اعترافات قديس آگوستين"، ترجمه سايه ميثمي، تهران، نشر و پژوهش سهروردي، 1381 / 10. اتين ژيلسون، "روح فلسفه قرون وسطي"، داوودي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1370، ص 430 / 11. محمد هادي اميني،"ارتباط گناه اصلي و فيض در آراء آگوستين"، فصلنامه پژوهش، پژوهشکده ي علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي، شماره ي پنجم. / 12. عباس جوارشکيان، "نقد و تحليل نحوه فاعليت خداوند در عالم طبيعت از نظر فلاسفه اسلامي و آگوستين"، (پايان نامه دکتري، دانشگاه تربيت مدرس). / 13. اتين ژيلسون، "خدا و فلسفه"، شهرام پازوکي، تهران، انتشارات حقيقت، 1374 / 14. جلال ستاري،"پيوند عشق ميان شرق وغرب"، اصفهان، نشر فردا، 1379 / 15. سيد حسين نصر، "گلشن حقيقت"، ترجمه انشاء اله رحمتي، سوفيا، 1388، فصل سوم عشق و زيبايي. / 16. عين القضاه همداني، "تمهيدات"، با مقدمه و تصحيح و تحشيه و تعليق عفيف عسيران، انتشارات منوچهري. / 17. لويي ماسينيون، "قوس زندگي منصور حلاج"، عبدالغفور روان فرهادي، 1348.
18. Mary Tclarck, “Augustine”,London, continuum,2000. / 19. Lindberg, Carter,"Love:A BRIEF HISTORY THROUGH WESTERN CHRISTIANITY , Oxford, blak well, 2008.

منبع:
http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/new/index.php?option=com_content&...