دین و تعصب

گوردون آلپورت
ترجمه نازنین شاه رکنی
مجلۀ کیان شماره 52، ص 59- 65

کارکرد دین تناقض آمیز است. هم موجد تعصب است و هم نافی آن. به رغم آن که تعالیم ادیان بزرگ فراگیر و جهان شمولند و بر اخوت و برادری تأکید می کنند، اجرای این تعالیم همواره با تفرقه انگیزی و بی رحمی همراه بوده است. رنج و آزاری که تحت نام آرمانهای دینی به بار آمده، تعالی این آرمانها را کمرنگ می کند. بعضی مردم بر این باورند که تحکیم دین تنها راه درمان تعصب است و بعضی دیگر امحای دین را چاره کار می دانند. برخی کسان که به کلیسا می روند از مردم عادی متعصب ترند و برخی دیگر کمتر از آنها تعصب دارند. ما خواهیم کوشید این پارادوکس را حل کنیم.

تعارضات واقعی
نخست این ادعای بعضی ادیان بزرگ را در نظر بیاورید که هر یک خود را مالک نهایی و مطلق حقیقت می داند. آشتی برقرار کردن بین پیروان ادیان مختلف سخت است. به خصوص وقتی که مبلغ هر دین مردم را به پیروی از اصول دین خود فرا می خواند، حال آن که اصول ادیان مختلف گاه با یکدیگر در تباین اند. مثلا مبلغان مذهبی مسلمان و مسیحی در افریقا مدتها با هم اختلاف داشتند و هر کدام مُصِر بودند اگر به تعالیمشان درست عمل شود موانع قومی از بین خواهد رفت. با این حال در عمل اصول هر دین را فقط بخشی از مردم و نه همۀ آنها پذیرفته اند.
کاتولیسیم اساسا یهودیت و پروتستانتیسم را بر خطا می داند. فرقه های مختلف یهودی و پروتستانتیسم هم هر کدام سایر فرقه ها را از بسیاری جهات منحرف می دانند. حتی دین هندو که از سایر ادیان مداراجویانه تر به نظر می رسد و مظاهر متعددی را برای خدا می پذیرد، از لحاظ تاریخی سبب ایجاد آفت کاست شده و ستیزها و اختلافاتی به وجود آورده است.
زمینه های ایجاد این تعارضات واقعی مهمند اما در عین حال بیشتر ادیان تعالیم تعالی بخشی دارند که منازعات را کاهش می دهد. مثلا آنها معتقدند هر چند سایر گروهها خطاکارند، اما خداوند رحمن در روز موعود آنها را هم رستگار می کند. پس رحمانیت فضیلت است. به طور کلی الهیات ادیان به ندرت ایذای کفار را جایز شمرده اند هر چند که در عمل غیر از این است. در عصر جدید به ندرت بر سر مسائل صرفا مذهبی اختلافی پیش آمده است.
در حال حاضر (سال 1958) در امریکا مسألۀ قدرت یافتن کاتولیکها مطرح شده است. مخالفان کاتولیکها می ترسند قدرت گرفتن کاتولیکها در دولت به ضرر آزادی و دموکراسی باشد. با این حال مباحثی که مطرح می شود، هیچ ارتباطی به واقعیت ندارد. نه تهمتهای ضد کاتولیکها مستقیما به اصول عقاید مربوط می شود و نه پاسخ کاتولیکها که به جای پرداختن به اصل موضوع در مقام مقابله به مثل بر می آیند.
علی رغم تفاوتهای میان اصول عقاید، امکان تلفیق این اصول وجود دارد و وجود اصول وحدت بخش خودش به چنین تلفیقی کمک می کند. اما نمی توان انکار کرد که مسائل دینی محل تجمع این موضوعات نامربوط می شود و وقتی این طور شد، تعصب هم در میان خواهد آمد.

عناصر تفرقه انگیز موجود در دین
دین در کانون تعصبات ما قرار دارد چون چیزی فراتر از ایمان است. دین محور سنتهای فرهنگی یک گروه است. روحانیان ممکن است به مدافعان یک فرهنگ خاص بدل شوند و اغلب هم می شوند. انها نیز با مقولات نامربوط (به مذهب) سر و کار دارند. آنان در مقام دفاع از اصول دینشان از گروه خود به مثابه یک کل دفاع می کنند و رفتارهای سکولار اعضای درون گروهشان را با تمسک به آن اصول به نوعی توجیه می کنند. روحانیان اغلب تعصبهای قومی خویش را از طریق مؤیدات دینی موجه و مقبول جلوه می دهند. یک مهاجر لهستانی تجربۀ خود را چنین بیان می کند.
من درسی را که در 12 سالگی از دین آموختم خوب به خاطر دارم دانش آموزی از کشیشی در مورد درستی یا نادرستی تحریم مغازه های یهودیان سؤالی پرسید. کشیش وجدان ما را آسوده کرد و گفت: «اگر چه خداوند از ما خواسته که همۀ ابنای بشر را دوست بداریم، اما نگفته که بعضی را دوست تر نداشته باشیم. بنابراین اشکالی ندارد که لهستانی ها را بیشتر از یهودیان دوست بداریم و فقط از مغازه های آنها خرید کنیم.
این کشیش که دینداری شیاد بود، دین را به گونه ای معنا می کرد که با تعصبهای سکولارش همخوانی پیدا کند... بنابراین دینداری گاه پوشش مناسبی است برای تعصباتی که فی نفسه هیچ ربطی به دین ندارد. ویلیام جیمز لب کلام را در متن زیر بیان می کند:
سوزاندن یهودیها،... سنگسار کویکرها، کشتار مورمونها و قتل عام ارامنه بیشتر بیانگر... میل به ستیزه جویی و نفرت ذاتی او از بیگانگان و مردمان ناهمنوا و نامتعارف است تا بیانگر دینداری مثبت دینداران. دینداری نقابی است که به روی غریزۀ قومی کشیده می شود.
ما این قول را نقل کردیم، چون نشان می دهد که این همه آزار و اذیت هیچ ربطی به دین ندارد...
استفاده از دین برای توجیه قدرت، شهرت، ثروت و منافع قومی پیامدی جز نفرت و انزجار از دین در بر نخواهد داشت. این چنین است که دین به تدریج رنگ و بوی تعصب می گیرد... شر هنگامی پا به عرصۀ وجود می گذارد که انسان بی آن که از نفس خود روی گرداند، به خدا متوسل می شود. به عبارت دیگر کسانی که مبتلا به گناه غرورند، نمی آموزند که جوهر دین موجه قلمداد کردن خود و جانبداری از خود نیست. بلکه تواضع از خود گذشتگی و محبت به همسایگان است.
برداشت فرد از تعالیم دینی می تواند به راحتی با تعصبات او همخوان شود. یک کشیش کاتولیک ضد یهودی تصریح می کند که مسیحیت دین عشق نیست، بلکه دین انتقام جویی و نفرت است... نمی شود حاشا کرد که در طول تاریخ چنین تحریفاتی به کرات اتفاق افتاده است... این روند حتی در بعضی قدیسان کلیسا نیز دیده می شود. (نمونۀ سخنان قدیسان در مذمت یهود و در مدارای نسبت به آنان).
آمیختگی دین جهان شمول با گرایشهای قومی در کلیساهای سیاهان دیده می شود. به نظر می رسد در تاریخ امریکا کلیسا همیشه مدافع جداسازی نژادی بوده، نه عامل اصلاح آن. تعصب دینی در واقع نتیجۀ خلط منافع قومی و دین است که برای توجیه آن به کار می رود.

آیا گروههای دینی از حیث تعصب ورزی متفاوتند؟
برای پاسخ به این سؤال که از میان پروتستان ها و کاتولیکها کدام یک به عنوان یک گروه تعصب بیشتری نشان می دهند؟ تحقیقات بسیاری انجام شده است. نتایج کلا دو پهلو هستند. بعضی کاتولیکها و بعضی پروتستانها را متعصبتر معرفی کرده اند و بعضی هیچ تفاوتی بین این دو قائل نشده اند. به نظر می رسد تفاوت گزارش شده بیشتر تحت تأثیر تحصیلات و پایگاه اجتماعی بوده تا تعلقات دینی. تحقیقی که در مورد 900 دانشجوی سال اول یک کالج در شرق امریکا انجام شد، به این نتیجه رسید که دانشجویان کاتولیک، پروتستان و یهودی به طور متوسط از لحاظ تعصب تفاوتی با هم نداشتند، اما الگوهای طرد در میان هر یک از این گروهها متفاوت است. البته ما در مورد نسبت بین میزان تعالیم دینی با میزان تعصب یافته های در خور توجهی داریم. در یک تحقیق از مقایسۀ پاسخهای کسانی که نقش دین را در زندگی خود متوسط یا چشمگیر گزارش کردند و کسانی که تأثیر دین را در تربیت خود اندک و یا هیچ گزارش کردند، به این نتیجه رسیدیم که میزان تعصب بین افراد گروه اول بسیار بیشتر از گروه دوم است.

دو نوع دینداری
این نوع نتیجه گیری از آنجا که برای دینداران ناخوشایند است، باید دقیقتر بررسی شود. به نظر می رسد که این نتیجه گیری تصور غلطی از مفهوم تعالیم دینی فراگیر و جهان شمول به دست می دهد. علاوه بر این شواهدی هم در رد آن وجود دارد. در همین تحقیق عده ای تأثیر تعالیم دینی را بر شکل گیری تعصباتشان مثبت و دیگران منفی گزارش کردند... به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که دین امری کاملا شخصی است و افراد متفاوت برداشتهای متفاوتی از دین دارند.
در آزمایش دیگری که بین چهار دسته از کاتولیکها و پروتستانهای «مؤمن» و «نهادی» انجام شد، نتیجه این بود که آنان که به نظر مؤمن تر می آمدند و شخصا جذب دین شده بودند، بسیار کمتر از دیگران متعصب بودند. آنان که با دین ارتباط نهادی داشتند، تعصب بیشتری نشان می دادند. با توجه به مباحثی که در جای دیگر به آنها اشاره کرده ام، فهم نتایج تحقیق برای ما آسان تر خواهد بود. آن کس که به خاطر امنیت، قدرت و برتری به عضویت کلیسا در می آید، شخصیتی اقتدارگرا و تعصب آلود دارد و آن کس که تعالیم بنیادین کلیسا در مورد اخوت و برادری را منعکس کنندۀ آرمانهایی می داند که صادقانه باورشان دارد و از این رو به عضویت کلیسا در آمده، احتمالا شخصیتی مدارا جو دارد. بنابراین نگرش دینی نهادی شده و نگرش دینی درونی شده هر یک تأثیر متفاوتی بر شخصیت افراد می گذارند.

دین و ساختار شخصیت
تا اینجا روشن شد که دینداری هیچ رابطۀ معنا داری با تعصب ورزی ندارد. گر چه در بروز تعصب مؤثر است. اما این تأثیر در جهات متضادی عمل می کند. برای ارائۀ تحلیلی روشن می باید بین نقش کارکردی دین در شخصیتی خام و تنگ نظر از یک سو و شخصیتی بالغ و خلاق از سوی دیگر تمایزی آشکار قائل شد.
انگیزۀ بسیاری از آنان که مشتاقانه در جهت بهبود مناسبات گروهی کار می کنند، از این رهنمود دین نشأت می گیرد که همسایه ات را دوست بدار... آنها می دانند که مراد از دین فقط دین خودشان نیست و مثلا می دانند که قاعدۀ زرین درست مثل مسیحیت در همۀ ادیان بزرگ هم وجود دارد.
بتلهیم و جانویتز در تحقیقی در مورد گرایشهای قومی کهنه سربازان به این نتیجه رسیدند که افراد دارای ایمان درونی مداراجوترند: «اگر فردی تعالیم اخلاقی کلیسا را نه به دلیل ترس از عذاب الهی و عدم تأیید اجتماعی بلکه به این دلیل بپذیرد که آن تعالیم را ... اصول صحیح رفتاری می داند، در این صورت می گوییم احکام اخلاقی در آن فرد درونی شده است». نویسندگان بین این حس درونی ضبط و مهار و ضبط و مهار بیرونی تمایز قائل شدند.
بسیاری از شخصیتهای دمکراتیک البته دینی نیستند. ضبط و مهار و ثبات آنها با تعابیر اخلاقی غیر دینی ابراز می شود. آنها معتقدند که همۀ انسانها آزاد و برابر خلق شده اند. این که در تمدن غربی ضوابط اخلاقی در ادیان یهودی مسیحی ریشه دارد، برای آنها اصلا جالب توجه نیست. به نظر آنها حتی اگر ایمان دچار نقصان شود، اصول اخلاقی ماندنی اند. با این همه دین در فلسفۀ زندگی بسیاری از افراد عنصر مهمی به حساب می آید. دیدیم که دین ممکن است سازمانی قوم مدارانه داشته باشد و زمینه را برای داشتن سبکی از زندگی مبتنی بر تعصب و طرد مهیا کند و یا سازمانی جامع و جهان شمول داشته باشد و رفتار را بر اساس آرمان برادری شکل دهد.
بنابراین ما نمی توانیم به طور معناداری دربارۀ رابطۀ دین و تعصب صحبت کنیم، مگر آن که نوع دینی را که مورد نظر ماست و نقشی را که در حیات فردی ایفا می کند، مشخص کنیم.