دین الهی یکی است

... متداول ترین اعتراضی که نسبت به براشت فوق از دین [به عنوان حقیقتی واحد] ابراز می شود این است که تفاوت هایی که در بین ادیان وجود دارد آن چنان بنیادی است که پنداشتن آنها به عنوان مراحل یا جوانب یک نظام واحد حقیقت، به منزله انکار واقعیات است...
تفاوت های مزبور که به عنوان منظور اصلی کتب مقدسه وانمود می شوند یا از نوع رسوم عملی دین است و یا از مقوله اعتقادی آن. در مورد رسوم عملی حاکم بر زندگی شخصی، بهتر است این مسأله در مقایسه با جنبه های مشابه زندگی مادی مورد بررسی قرار گیرد. بسیار غیر محتمل است که تفاوت در زمینه های بهداشت، پوشاک، درمان، تغذیه، وسایل نقلیه، تسلیحات، معماری یا فعالیت های اقتصادی، هر قدر هم که فاحش باشد، دیگر به طور جدی به عنوان دلیلی برای انکار یکی بودن نوع انسان از حیث اصل و ریشه، مورد قبول واقع گردد. تا آغاز قرن بیستم این نوع استدلال های سطحی عمومیت داشت، اما تحقیقات تاریخی و مردم شناسی اکنون چشم اندازی یک پارچه از فرآیند تکامل فرهنگی را ارائه می دهد که از طریق آن تجلیات و سایر جلوه های بی شمار خلاقیت بشری به وجود آمده اند، از نسلی به نسل بعد منتقل شده اند، به تدریج دستخوش دگرگونی گشته اند و غالبا با گسترش دامنه خود، بر غنای زندگی اقوام در سرزمینهای دوردست افزوده اند. بنابراین، اینکه اجتماعات امروز جهان نمایانگر تنوع وسیع این گونه پدیده ها هستند، به هیچ وجه معرف هویت ایستا و تغییرناپذیر آن اقوام نیست بلکه صرفا مشخص کننده مرحله ای است که هر یک از گروه ها در حال گذر از آن هستند یا لااقل تا همین اواخر در آن مرحله قرار داشته اند. با این حال، همه این نمادهای فرهنگی تحت فشار همبستگی جهانی، اکنون در حال تغییر و تحول اند.
به فرموده حضرت بهاءالله، روند تکاملی مشابهی حیات دینی بشر را شکل داده است با این تفاوت که تعالیم الهی صرفا حوادثی شکل گرفته از روش مداوم آزمون و خطای تاریخ نیست بلکه این ضوابط در هر یک از ظهورات الهی به عنوان خصوصیات اصلی آن ظهور صریحا بیان شده، در کتب مقدسه آنها مندمج گردیده و جامعیت و انسجام آنها در طی چندین قرن با صداقت حفظ گردیده است. در عین حال که برخی از ویژگیهای هر کدام از این مجموعه های قوانین نهایتا مقاصد خود را ایفا نموده و سرانجام تحت الشعاع ارزشهای متفاوتی که حاصل فرآیند تکامل اجتماعی است قرار می گیرد، اما اصل آن قوانین به هیچ وجه مرجعیت و اعتبار خود را در آن مرحله طولانی از پیشرفت بشر که نقشی حیاتی در پرورش رفتار و سلوک انسان داشته است، از دست نمی دهد. حضرت بهاءالله می فرماید: «این اصول و قوانین و راههای محکم متین از مطلع واحد ظاهر و از مشرق واحد مشرق و این اختلافات نظر به مصالح وقت و زمان و قرون و اعصار بوده»(1)...
* * *
همه آیین های بزرگ به تلویح و معمولا به تصریح به توالی ظهورات الهی اشارت دارند. یکی از قدیم ترین و روشن ترین این اشارات را در بهگود گیتا می خوانیم: «گرچه من از زادن و مردن فارغم، گرچه من خدای کائناتم، چیره بر طبیعت خود به نیروی مایای خویش در میان مردم آیم. آنجا که نیکوکاری از رونق برافتد و تبه کاری بالا گیرد من در قالب تن مجسم شوم و در میان مردم آیم تا اساس خیر نگهبانی کنم و بنیاد شر براندازم. من در هر دور پیدا آیم تا آیین راستی برقرار سازم»(2) . این داستان مهیج ادامه دار ساختار اصلی کتاب عهد عتیق را تشکیل می دهد، کتابی که ابواب متوالی اش نه تنها رسالت حضرت ابراهیم و حضرت موسی که "خداوند او را رو به رو شناخته" (3)، بلکه رسالت سلسله انبیای کهتری را نیز بازگو می کند که کاری را که آن پیامبران اولوالعزم آغاز کرده بودند ترویج و تحکیم بخشیدند. به همین ترتیب هیچ نظریه پردازی بحث انگیز و عجیب و غریب درباره ماهیت واقعی حضرت مسیح، نمی توانست رسالت آن حضرت را از اثرات دگرگون کننده ای که امر حضرت ابراهیم و حضرت موسی بر مسیر تمدن عالم گذاشته بود، جدا سازد. حضرت مسیح خود انذار می فرماید که این او نیست که کسانی را که پیامش را انکار می کنند نکوهش خواهد کرد بلکه "موسی است که بر او امیدوار هستید. زیرا اگر موسی را تصدیق می کردید مرا نیز تصدیق می کردید چون که او درباره من نوشته است. اما چون نوشته های او را تصدیق نمی کنید پس چگونه سخن های مرا قبول خواهید کرد" (4). با نزول قرآن مجید، مسأله ادامه ظهورات الهی و توالی رسالت جنبه اصلی و محوری به خود می گیرد: "آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب... و ما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم" (5).
استنباط یک خواننده خوش بین و منصف این بیانات این است که دین اساسا ماهیت واحدی است. به همین دلیل کلمه اسلام که از نظر لغوی به معنی تسلیم در برابر اراده خداوند است تنها از دوره خاصی از نزول هدایات الهی که موسس آن حضرت محمد بود یاد نمی کند بلکه همان طور که آیات قرآنی به نحوی تردید ناپذیر آن را روشن می سازد، به معنی کلی دین است. در عین حال که صحبت از وحدت تمام ادیان صحیح است، ولی درک بستر زمان و مکان بی نهایت مهم است و همان گونه که حضرت بهاءالله تأکید می فرماید، به معنای واقعی فقط یک دین وجود دارد. دین دین است همان طور که علم علم است...
بنابراین این پندار که وظیفه پیامبرانی چون حضرت موسی، حضرت بودا، حضرت زردشت، حضرت مسیح و حضرت محمد –یا زنجیره ای از قدیسینی (آواتارها) که الهام بخش کتب مقدسه هندو بوده اند- تأسیس دین هایی جدا از هم بوده است، دلیل بر عرفانی ناقص از مقام بی نظیر آن نفوس مقدسه است. به عکس، زمانی منزلت شان به درستی به جا آورده می شود که به عنوان مربیان روحانی تاریخ و دمندگان روح حیات در پیشرفت تمدنی شناخته شوند که سبب شکوفایی آگاهی گردیده است. در انجیل جلیل می فرماید: «او در جهان بود و جهان به واسطه او آفریده شد» (6). این که این هیاکل مقدسه به مقیاسی غیر قابل سنجش بیش از هر چهره دیگری در تاریخ مورد ستایش و تکریم توده های بی شمار مردم قرار گرفته اند، نشان دهنده تلاش نوع انسان برای ابراز احساسات وصف ناپذیری است که برکات ظهور این حقایق نورانی در قلوب مردم برانگیخته است. با عشق ورزیدن به این آموزگاران الهی است که انسان به تدریج فراگرفته است که معنی عشق ورزیدن به خدا چیست وگرنه برای این کار راه عملی دیگری وجود ندارد. تجلیل از این مظاهر مقدسه در این نیست که با کوشش های کورکورانه، سر وجودشان را در عقایدی جزمی که زاییده توهمات انسانی است اسیر کنیم بلکه بزرگداشت آنان در این است که روح انسانی اراده خود را بدون قید و شرط در برابر نفوذ خلاقه مقلبه ای که این نفوس مقدسه حامل آنند تسلیم نماید.

منابع:
(1)منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، ش 132، ص 184
(2)گیتا، ترجمه محمد علی موحد، فصل 3، ص 90
(3) تورات؛ سفر تثنیه، باب 34، آیه 10
(4)انجیل یوحنا، باب 5، آیه های 45-47
(5)قرآن کریم، سوره بقره، آیه 136
(6)انجیل یوحنا، باب 1، آیه 10