ایمان در برابر دین

ه. مشفق
یکی از پدیده های قرن حاضر، گرایش مردم به شکلهای جدیدی از ایمان مذهبی است. بعد از فرونشستن موج شدید مادی گرایی قرن بیستم موج جدیدی از توجه به مفاهیم عرفانی و معنوی چه به صورت بازگشت به دامن مذاهب سنتی و چه به صورت روی آوردن به گونه های جدید و متفاوت تر عرفان و مذهب پدیدار شد که در میان آنها گرایش به کیشها و فرق جدید مذهبی به نحو برجسته ای خودنمایی می کند، شکلهایی از ایمان که معمولا با طرق شناخته شده مذاهب رسمی متفاوت است.
این پدیده را می توان نشانه تشنگی روح انسان دانست. نشان از تلاش برای یافتن سرچشمه ایمان و هدایتی که روح سرگشته اش را سیراب سازد و به زندگیش آرامش و روحانیت بخشد. وقتی شکل رسمی و سنتی دین، انسان را اقناع نکند، یک راه این است که دست از دین بکشد و خود را در دنیای خواسته ها و لذات نفسانی غرق کند. معمولا با کنار گذاشتن دین، اخلاق هم کنار گذاشته می شود. اما راه دیگر این است که به جستجوی طریقی ارضاء کننده تر برای کسب معنویت و رسیدن به ایمان و آرامش مذهبی برخیزد.
در این صورت می توان گرایش مردم به شکلهای جدید ایمان مذهبی را واقعه مثبتی تلقی کرد: تلاش مردم برای پیشرفت و فرا رفتن از امور روزانه مادی. تلاش برای ساختن زندگی ای بهتر. تلاش برای کنار زدن جلوه های ظاهری ایمان خشک مذهبی که با ریا و تظاهر آلوده شده و سعی در باز تعریف مفاهیم دینی و معنوی به نحوی که بیشتر سازنده و مطابق با نیازهای روحی انسان باشد.
البته چنین تلاشی جنبه های منفی نیز دارد، مثلا روی آوردن به روشهایی که به فرد صدمه وارد می کند یا او را بازیچه امیال و خواسته های فریبکارانه گروههایی خاص می کند. از جمله فرق و کیشهایی که از مواد مخدر به عنوان ابزاری برای رسیدن به جذبه و کشفیات معنوی استفاده می کنند یا به غرائز حیوانی بیش از اندازه پر و بال می دهند.
با همین توجیه است که معمولا مذاهب رسمی و سنتی نگاه مثبتی به این گونه گرایشات اصطلاحا انحرافی ندارند و سعی می کنند جلو چنین تمایلاتی را بگیرند و با آنها مبارزه کنند، اما در چنین مواردی اعتماد به عقل و درایت افراد بسیار مطمئن تر از توسل به آزار و سرکوب است. کسی که در پی یافتن نور حقیقت و درخشش معنوی است، آن قدر از قوه شعور و تشخیص برخوردار است که بتواند راه را از چاه تمیز دهد.
ایران نیز از این موج گرایشات مذهبی مستثنی نیست. اخیرا خبرهای زیادی در مورد دستگیری شرکت کنندگان در حلقه های عرفانی، کلیساهای خانگی، پیروان اقلیتهای گوناگون مذهبی و همین طور برگزاری اجلاسها و سمینارها و نمایشگاههایی در معرفی آنچه فرق انحرافی خوانده می شود، می شنویم.
واکنش مذهب رسمی در قبال این وقایع تلقی آن به عنوان خطری برای دین رسمی و نظام اسلامی است و در نتیجه سعی در سرکوب و دستگیری پیروان این گرایشات و پرهیز دادن عموم مردم از این گروهها به عنوان جلوه هایی از تهاجم فرهنگی و سعی در بی هویت کردن جوانان است، رفتاری که از طرف اکثریت روشنفکران و طرفداران حقوق بشر نمونه ای تأسف بار از پایمال کردن حقوق انسانها و آزادی دین و اعتقاد محسوب می شود.
اما اگر فارغ از همه این تفاسیر و بحثها که اغلب رنگ و بوی سیاست به خود می گیرد، به این پدیده نگاه کنیم، در آن از دو حقیقت نشان می بینیم: اول بی کفایتی شکل ظاهری و خشک مذهب که با ریا و تظاهر آلوده شده در اقناع نیازهای بشر و دوم تلاش بشر برای یافتن معنا و مفهومی برای زندگی و دستاویزی برای ایمان.
این شور و اشتیاق برای ایمان و معنویت را باید مغتنم دانست و محترم شمرد. پذیرفتن این تلاش به عنوان نیاز طبیعی روح انسان و قبول این پدیده به عنوان یکی از جلوه های ناگزیر اجتماع امروز می تواند خصیصه دین ورزی و تمسک ایرانیان به ایمان و اخلاق را تقویت کند.
دین رسمی اگر با این روش مدارا کند و در کنار آن زنگارهای تعصب و تظاهر و جبر را از خود پاک کند و جلوه ای انسانی تر، اخلاقی تر و موافق تر با نیازهای روح انسانی از خود ظاهر سازد، البته در صورتی که قادر به این کار باشد، در انجام وظیفه اش به عنوان مرجع قوام و انسجام جامعه و منبع آرامش و امنیت موفق تر خواهد بود.
در هر حال، قطعا سرکوب نخواهد توانست مسأله تنوع فکری و دینی در ایران و شور و شوق ایرانیان برای جستجوی روحانیت را که از ویژگیهای تاریخی این سرزمین است، حل کند. تاریخ ایران نشان داده است که روح ایرانی طالب تنوع و جوشش و مکاشفه روحی و همین طور گذشت و مدارایی است که لازمه چنین جستجویی می باشد.
اقدام محمد نوری زاد برای دلجویی و عذرخواهی از خانواده ای بهائی و دیدار او از نماینده دراویشی که قربانی نامداراگری شده اند، جلوه ای امروزی از این گذشت و مدارا است که نشان می دهد هنوز هم در سرزمین ایران مردمی با عقاید گوناگون قادرند با روح همدلی و با صلح و آشتی در کنار هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشند.
این اقدام البته حرکتی نمادین است و تأثیر آن در رسانه ها صرفا به خاطر جلوه ظاهری آن می باشد، اما پشتوانه حقیقی این حرکت در حقیقت روح انسانیت، مدارا و همزیستی ای است که در حیات روزمره اهل این سرزمین با عقاید و افکار گوناگون وجود دارد و ارزش آن به هیچوجه از حرکات نمادین و اقداماتی که در رسانه ها پررنگ می شود و اهمیت می یابد کمتر نیست.
مسلمانی که با همسایه مسیحی اش با انصاف و امانت معامله می کند، شهروند بهائی ای که برای آسایش و راحت همشهریانش هر چه در توان دارد انجام می دهد، دوست یهودی یا زرتشتی ای که برای سلامت دوست مسلمانش دعا می کند، فرد مسیحی ای که مسافر خسته ای را با روی باز و مهمان نوازی در خانه خود می پذیرد، همه سازنده همان روح و فرهنگی هستند که امروز در جامعه ایرانی متمرکز شده است.
هر تلاشی برای جدا کردن این مردم از یکدیگر، با برانگیختن عرق مذهبی مردم و تعصبات جاهلانه، حتی اگر به طور موقت در بعضی افراد ناآگاه نسبت به حقیقت دین و دینداری تأثیر کند، نمی تواند دوام داشته باشد و قلبهای مردمی را که به سمت اتحاد و ساختن سرزمینی آباد در حرکتند، از یکدیگر دور سازد.
به امید ایرانی سرشار از صلح و آرامش

http://news.gooya.com/politics/archives/2013/08/164604.php