دین و فقر

پایان دادن به فقر: سوالاتی واقعی برای جامعه بین‌الادیان
نوشته کیم بوبو


چگونگی خاتمه دادن به فقر بی‌شک یکی از مهمترین مطالبی است که دنیای امروز با آن مواجه است.

دلایلی که برای بررسی و حل این مشکل وجود دارد، کاملا واضح و آشکار است. اولا برای افراد بشر، به خصوص افراد مذهبی، این مطلب که اجازه دهند دیگران در فقر باقی بمانند، آن هم در حالی که می‌توانند این مشکل را حل کنند، از نظر اخلاقی کاملا ناشایست است. ثانیا کاهش فقر برای حصول دموکراسی مفید و موثر است، زیرا مردمی که خود را افراد ثروتمندی در جوامعشان احساس می‌کنند، تمایل بیشتری برای شرکت در مسائل عمومی خواهند داشت. ثالثا کاهش فقر سبب می‌شود مصرف‌کنندگانی به وجود بیایند که بتوانند در زندگی اقتصادی مشارکت کنند، به خصوص در این زمان بی‌نظمی و هرج و مرج اقتصادی باید راههایی یافت که افراد بیشتری را در حیات اقتصادی مشارکت دهد و این می‌تواند محرکی برای کل چرخه اقتصادی باشد. و بالاخره کاهش فقر و در نهایت، خاتمه دادن به آن خشونت را هم از لحاظ داخلی و هم بین کشورها کاهش خواهد داد، زیرا افراد ناامیدی که از موقعیتهای مناسب بهره‌مند نیستند و خود را از تشکیلات سیاسی و اقتصادی جدا احساس می‌کنند، زمینه مناسبی برای تشکیل و رشد گروههای جنایتکار و تروریست به وجود می‌آورند.

هیچ مطلب و زمینه‌ای جمع بین‌الادیان را به اندازه موضوع کاهش فقر متحد و هم عهد نمی‌سازد. همه سنتهای دینی نسبت به مبارزه با فقر و تلاش برای کاهش آن احساس تعهد می‌کنند. این تعهد را به طور آشکار می‌توان در این موارد مشاهده کرد: هزاران آشپزخانه که سوپ رایگان برای فقرا تهیه می‌کنند، پناهگاهها، برنامه‌های کمکی و درمانی و کمپهای کارگران و مجموعه‌های خاصی که برای افراد نیازمند آماده گردیده است. آنها که در جوامع مذهبی عضو هستند، همواره تمایل و علاقه زیادی به اهداء و بخشش سخاوتمندانه برای کمک و یاری به نیازمندان از خود نشان می‌‌دهند. این علاقه و سخاوتمندی پیروان ادیان مختلف از یهودی و مسیحی و اسلام و هندو و بودایی و سایر ادیان را در تأمین تبرعات و تلاشهای تسکین‌بخش برای نیازمندان متحد و همراه می‌سازد.
اما مشکل اساسی برای جامعه مذهبی آن است که چگونه، علاوه بر تأمین کمکهای خیریه برای فقرا، به برقراری عدالت بپردازد. افراد بیش از آن که به فکر ترویج سیاستهای عادلانه برای تأمین مسکن خانواده‌های نیازمند باشند، درگیر ساختن و تأمین پناهگاهها برای آنها هستند. به همین ترتیب عده بسیاری، هزاران بلکه میلیونها نفر، برای آشپزخانه‌های نیازمندان مواد غذایی جمع می‌کنند، اما تنها درصد کمی به سیاستهای ملی تأمین غذا مانند برنامه‌های تغذیه مدارس و یا کوپنهای خواروبار می‌پردازند که خانواده‌های فقیر را به شکل مستمر از نظر تغذیه تأمین می‌نماید. گروه مذهبی که من عضو آن هستم، با یک آشپزخانه مخصوص نیازمندان همکاری می‌کند که از گروههای متعدد دیگری کمک و یاری می‌گیرد که این آشپزخانه را از نظر مواد غذایی و داوطلبان همکاری تأمین می‌کنند.

والدین همواره مایلند فرزندانشان در کمک به نیازمندان مشارکت داشته باشند و بنابراین دانش آموزان دبیرستانها نیمی از داوطلبان کمک در یک وعده غذایی را تشکیل می‌دهند. هر چند جای خوشوقتی است که این جوانان خانواده‌های مرفه با سختی و مشقت دیگران آشنا می‌شوند، اما چند بار داوطلب شدن در طول سال در یک آشپزخانه نیازمندان تغییر زیادی در وضعیت و موقعیت این افراد ایجاد نمی‌کند و هرگز منتهی به کاهش و توقف فقر در اجتماع نخواهد شد.
چرا پیروان ادیان بیش از این به تأمین عدالت اجتماعی برای نیازمندان و مبارزه با سیستمها و نهادهایی که نیازمندان را نیازمند نگاه می‌دارد، نمی‌پردازند؟ چرا پیروان ادیان اصلاحاتی را در مدارس ایجاد نمی‌کنند که فرزندان طبقات فقیر نیز مانند طبقات دیگر دسترسی به مدارسی با کیفیت مناسب داشته باشند؟ چرا پیروان ادیان از سیاستهایی کاری حمایت نمی‌کنند که همه طبقات دستمزدهای کافی دریافت نمایند؟ چرا ما از سیاستهای عادلانه مبادلات تجاری مابین ملتها حمایت نمی‌کنیم؟ چرا عده بیشتری از پیروان ادیان که نگران و متوجه به مشکل فقر هستند، این مشکل را به دغدغه‌ای برای رهبران ملتهایشان تبدیل نمی‌کنند؟
پاسخ این سوالات مطمئنا بسیار پیچیده است. اما من به عنوان کسی که روزانه در تلاش هستم که انجمن بین‌الادیان را با موضوعات عدالت اقتصادی متذکر سازم و کمپینهایی را حمایت کنم که برای بهبود دستمزد و شرایط کارگران تلاش می‌کنند، به این نتیجه رسیده‌ام که چهار دلیل وجود دارد که ما به سمت کارهای خیریه تمایل داریم و از تلاش برای تأمین عدالت دوری می‌کنیم:
دلیل اول: تحلیل نارسا از فقر: اگر ندانیم چرا مردم فقیر هستند، تمایلی برای حل مشکل ایشان نخواهیم داشت. جوامع دینی زیرمجموعه‌های خود را به مطالعه تاریخ و اقتصاد و بررسی سیاستهای عمومی که می‌تواند منجر به توجیه و درک علت فقیر بودن انسانهای بسیاری در جامعه گردد، تشویق و یاری نمی‌نمایند. بدون یک تحلیل مناسب و درک درست از ریشه‌های فقر، ما نخواهیم توانست اهمیت مبارزه با ساختمان اقتصادی کنونی جامعه را برای مبارزه با مشکل فقر درک نماییم.

دلیل دوم، تربیت نارسا برای مسوولیت شهروندی: برای آن که بتوانیم در مبارزه با سازمانهای غیرعادلانه اقتصادی که سبب ایجاد و تدوام فقر می‌شوند، شرکت کنیم، باید بدانیم که چگونه می‌توانیم در حیات شهروندی مشارکت داشته باشیم. برای مثال بدانیم چگونه می‌توانیم به طور موثری در یک جامعه دموکراتیک حمایت قانونگذاران را برای یک موضوع خاص جلب کنیم. من به مدت ده سال جزو کارمندان "نان برای دنیا" که یک لابی مذهبی در مورد فقر و گرسنگی است بودم. سوالی که اغلب پرسیده می‌شد این بود: «ما چند سناتور داریم؟» اگر شما ندانید چند نماینده در سنا دارید، مطمئنا نخواهید دانست که آنها چه کسانی هستند و چگونه می‌شود حمایت آنها را جلب کرد. اگر این مهارتهای حیات شهروندی در مدارس عمومی تدریس نشوند، ما باید آنها را در جوامع دینی خود تدریس کنیم. اگر چنانچه ما ساختارهای تصمیم‌گیری جوامع خود را نشناسیم و درک نکنیم، حمایت‌کنندگان موثری نخواهیم بود.

دلیل سوم، نفرت از مورد مخالفت قرار گرفتن: کارهای خیریه کارهایی نیست که مخالفت دیگران را جلب کند. هیچ‌کس مخالف دادن غذا به مردم نیازمند و فقیر نیست. ولی به مبارزه طلبیدن نهادهای ناعادلانه می‌تواند ایجاد مخالفت نماید. اگر در یک ملت سیاستهایی وجود داشته باشد که باعث شود مردم ثروتمند به قیمت فقر بیشتر مردم فقیر سود ببرند، مقابله با این سیاستها می‌تواند جلب مخالفت نماید. همه‌کس از این مطلب که کارگران باید دستمزد کافی برای هزینه‌هایشان را دریافت کنند، حمایت می‌کند. اما تلاش برای افزایش حداقل دستمزدها به اندازه‌ای که بتواند خانواده‌ها را تأمین نماید، همواره مورد مخالفت است. اما چون اجتناب از جلب مخالفت برای جوامع مذهبی امری حیاتی محسوب می‌شود، جامعه دینی به طور کلی از جلب مخالفت دیگران بیزار است. باید توجه داشت اکثر رهبران دینی جهان در روزگار خود مخالفان زیادی داشتند. پس ما نیز باید به نحوی بر ترس خود از این امر غلبه نماییم و مردم را تجهیز کنیم تا در برابر انتقاد مقاوم باشند و در میان مخالفتها به پیش روند.

دلیل چهارم: همدستی و همراهی با نهادهای ناعادلانه: هر چند دوست ندارم اعتراف کنم، ولی فکر می‌کنم عدم علاقه و تمایل ما به درگیری برای ایجاد عدالت به خاطر همدستی و همراهی ما با نهادهای ناعادلانه است. ما حاضریم به آشپزخانه‌های فقرا پول بدهیم ولی راضی نمی‌شویم مالیاتهایمان افزایش پیدا کند تا برنامه‌های کمک به فقرا تأمین مالی شوند. ما حاضریم به کودکان فقیر در کشورهای در حال رشد کمک کنیم، ولی نمی‌خواهیم سیاستهای تجاری را عادلانه‌تر سازیم. ما مایلیم که دستمزد کارگران افزایش بیابد، ولی حاضر به پرداخت اضافه کار به پرستار فرزندان خود نیستیم. هر چند ما همدست این نهادها هستیم، نظر به این حقیقت که غذایمان از مزارعی تأمین می‌شود که کارگرانش تحت ظلم هستند و لباسهایی می‌پوشیم که به وسیله چنین کارگرانی تهیه می‌شود، ولی مجامع دینی ما باید به ما کمک کنند تا درک نماییم چگونه با این نهادها همدستی کرده‌ایم و حتی مهمتر از آن چگونه می‌توانیم از این همدستی رها شده، به عدالت کمک نماییم.
هنگامی که پارلمان ادیان جهان تشکیل می گردد، سوال واقعی این نیست که آیا باید به فقر خاتمه داد؟ بلکه سوالهای واقعی اینهاست: چگونه به یک تحلیل مشترک جدی‌ از علل فقر برسیم؟ چطور مشارکت در زندگی عمومی را به مردم بیاموزیم؟ چطور بر ترس خود از مخالفت غلبه کنیم؟ چطور خود را از ساختارهای ناعادلانه جدا کنیم؟ تا وقتی به این سوالات پاسخ ندهیم، نخواهیم توانست از امور خیریه فراتر برویم و به عدالت برسیم. اینها سوالات اساسی در پارلمان آینده ادیان جهان هستند.

کیم بوبو مدیر اجرائی شبکه بین‌الادیانی عدالت کارگر است، شبکه‌ای ملی که به جلب حمایت مذهبی برای دفاع از کارگرانی که دستمزد پایین دریافت می‌کنند، می‌پردازد. او سابقا مدیر سازماندهی سازمان نان برای جهان بوده. او مؤلف زندگیها مهم است: راهنمایی برای سازمان‌دهی مسیحی و دزدی دستمزد در امریکا: چرا میلیونها امریکایی شاغل مزد نمی‌گیرند و برای آن چه می‌توان کرد و یکی از مولفین سازماندهی برای تغییر اجتماعی است که پرفروشترین دستورالعمل سازماندهی در کشور بوده. او صاحب یک ستون در مجله اینترنتی Religion Dispatches (پیغامهای دین) است. (www.religiondispatches.org)