دین و اخلاق

بحثی درباب
نسبت میان «دین ورزیدن» و «اخلاقی بودن»
مقصود فراستخواه

خلاصۀ مقاله
..... در مقام تحلیل بیشتر می توان شش حالت را تصورکرد: 1. اخلاق مبتنی بر گرایش به امر متعالی 2. اخلاق دینی 3. اخلاق غیر دینی 4.دین اخلاقی 5. دین خلاف اخلاق 6. دین غیر قابل تقلیل به اخلاق......

1. اخلاق مبتنی بر گرایش به امر متعالی
در این حالت ، اخلاقی بودن هرچند امری فرادینی ومستقل از این یا آن شریعت است اما از ایمان به معنای عام کلمه( نه این یا آن مذهب خاص) مشروب می شود .....وقتی به امری متعالی در عالم وآدم، التفات پیدا می‌کنیم ،حس اخلاقی بودن در ما تقویت می شود. چون ادراکی از امر متعال در هستی داریم ، پس افق انتخابهایمان بلند تر ودورتر می شود ، مثلا از هیمنۀ قدرت نمی ترسیم و دلیر می شویم، امیال ومنافع سطحی ما را به ابتذال نمی کشاند، و به ما حسّ «داد و دهش»، انسان دوستی وشفقت بر خلق دست می دهد......
احساس پوچی وتهی بودگی، زیست اخلاقی را دشوار می سازد ودر اینجاست که شاید تمنای سرّی متعالی در هستی وامید به معنایی در آن دورها ، بتواند انسان را در عبور از حس پوچی یاری بدهد . این تجربه در لطیف ترین حالت خود با عرفان روی می دهد. عارفان ، چون جویبار چشمشان به دریای بیکرانگی و بی صورتی می پیوندد ، دریا دل می شوند و مزۀ مهربانی بی قید وشرط را وصلح کلی را وعشق گسترده را می چشند ، و گناهکاران را نیز دوست می دارند، چون آنها با معنایی نا متناهی در ژرفای هستیِ عالم وآدم ،سر وسرّ دارند.....
این تجربه می تواند به جای صورت عرفانی، صرفا صورت معنوی داشته باشد ، روان شناسان از "هوش معنوی" مثل انواع هوشهای دیگر(هوش متعارف حافظه ای ، عاطفی ، هوش زمینه ای و...) بحث می کنند...سطحی والا از هوشمندی معنوی به ما اشعار می دارد که هستی؛ فقط «فضا – زمانِ» متناهی نیست و کائنات یکسره«توده و انرژی»نیستند و تنها از منطق و علت تشکیل نیافته اند و سرشار از معنا و الهامبخش خیر نیز هستند.

2. اخلاق دینی
در این حالت ، اخلاق دارای محتوای آیینی ومذهبی می شود. اخلاق دینی به این معنا معلوم نیست که چقدر گنجایش اخلاقی به معنای عام وهمه شمول آن را داشته باشد، به عبارت دیگر در اخلاق مذهبی ، عنصر تعیین کننده به جای اینکه تمایل دل آدمی به خیر وفضیلت ومنفعت عموم باشد ، باورها واحکام ومقتضیات این یا آن شریعت خاص است. در اینجا نه تنها ادیان برحسب تاریخیت وتفاوت هایی که دارند ، اخلاقیات متفاوتی در میان پیروان خود به وجود می آورند، بلکه روایت ها وقرائتهای مختلف از یک دین نیز منشأ نظامهای اخلاقی مختلفی می شود.
برای مثال تاریخیت وموقعیتی که دعوت مسیح در آن اتفاق افتاد ،از ابتدا نوعی اخلاق مسیحی ِ مبتنی بر محبت وگذشت برجای گذاشت که با کدگذاریهای سیاسی وحقوقی(که معمولاً برای اخلاق بشر بحث انگیز ومسأله ساز می شوند) چندان آمیخته نبود. اما تاریخیت وموقعیتی که بعثت پیامبر اسلام در آن روی داد، رسالت معنوی او را با ایجاد یک مدینه و حتی با زمامداری تحت شرایط سیاسی خاصی درآمیخت ، واین بستری برای شکل گیری نوعی اخلاق اسلامی متفاوت با اخلاق مسیحی بود. اخلاق اسلامی در قالب تاریخی خود با تعارض های قدرت وهویت در می آمیخت. بویژه که روایت فقهی رایج از آن، از منظر اخلاق عام بشر دوستانه بحث انگیز می شد .
سیطرۀ فقهیِ استنباطهای ظاهرگرایانه از مفاهیمی همچون تولی وتبری، اهل نفاق ، اهل ضلال، بدعت، ارتداد، انحراف ، فسق ومجازات، اهل ذمه و نجاست کفار موجب می شد که اخلاق متشرعانه ، با اخلاق نوع دوستی مغایرت داشته باشد . بویژه که درآمیختگی فقه وقدرت، موجب رشد« اخلاق محتسبی» و رواج اخلاق زهد خشک وبی روح و اخلاق ریاکاری ومقدس مآبی می شد. اخلاق زاهدانۀ مرسوم ما تحت تأثیر سیطرۀ همین نوع فقه ومناسک گرایی، در گذشته غالبا با اخلاق عارفانه و عاشقانه و اخلاق تنعم و رندی ناسازگاری نشان داد و در دنیای امروز نیز با اخلاق تلرانس ، اخلاق حقوق بشری ، اخلاق دمکراسی ، اخلاق همزیستی آزادمنشانه با دیگر اندیشان وسبکهای مختلف زندگی مشکل دارد.
.... خلط میان دین ودولت سبب می شود که اخلاق مذهبی با اجبار و اکراه و سلطۀ عقیدتی و نفرت و خشونت و دیگر ناپذیری وغیر ستیزی و تضییع حق وحقوق وآزادیهای فردی واجتماعی وبا ریاکاری و مقدس مآبی دربیامیزد و از عنصر آزادی و اختیار و لطف و صفا و معنویت ورحمت تهی بشود. کشمکشهای مذهبی در اروپای سده های 16 و17 میلادی ، آنان را به این نتیجه رسانید که به سراغ اخلاق سیاسی سکولار و مستقل از این یا آن عقیده مذهبی بروند.

3.اخلاق غیر دینی(اخلاق سکولار )
کم نیستند کسانی که برای راستگویی ، درستکاری ویا نوع دوستی خویش، نیازی به میانجیگری عقاید یا حتی ایمان دینی نمی بینند و زیبایی وحُسن ارزشهای اخلاقی را بی واسطه ،شهود واحساس می کنند و دلایلی غیر مذهبی وحتی غیر الهیاتی برای اخلاقی بودن خویش دارند واین همان اخلاق غیر دینی یا اخلاق سکولار است.
اخلاق مبانی مستقل خود را دارد. فیلسوفان اخلاق از این مبانی بسیار بحث کرده اند. از دیرباز بوده اند (و در دنیای مدرن به مراتب بیشتر،) کسانی که برای افعال اخلاقی خود دلایل غیر الهیاتی داشته ودارند. ..... حقوق بشر و فضیلتهای مدنی امروزی مانند کثرت گرایی و کثرت پذیری و همزیستی آزادمنشانه با مخالفان و برابری همه شهروندان در آزادیهای مدنی واجتماعی صرف نظر از داشتن یا نداشتن دین وصرف نظر از داشتن این یا آن مذهب، همه از برکات اخلاق غیر مذهبی برای زندگی اجتماعی انسانهاست.
اخلاق می تواند خود اندیش و خودگردان وخود راهبر باشد. باور مذهبی هرچند هم بتواند تا یک جایی به برخی صفات وافعال اخلاقی کمک بکند ، اما ممکن است با برخی دیگر از بدیهیات اخلاقی تعارض داشته باشد. هستند کسانی که برای خاطر عقیدۀ دینی خویش حاضرند ایثار بکنند ولی برای خاطر همان عقیده نیز نسبت به ناهمکیشان، تعصب وناسازگاری وحتی خشونت می ورزند و یا چه بسا ایثار وجانفشانی آنها با ترور و جنایت رقم می خورد. آنها ذاتا آدمهای بد وخشن و جنایتکار نیستند بلکه این عقاید نادرست دینی است که آنها را به این مسیر سوق می دهد و هم خود سقوط می کنند وهم جامعۀ بشری را با انواع مصائب مواجه می سازند. دیده ایم که چگونه برخی گروه های مذهبی ، به حکم یک سنت دینی ، اعمال اخلاقی همچون احسان وخیرات به جای می آورند یا از ابتذال وبطالت وفساد اجتناب می ورزند ولی با استناد به همان سنت دینی ، حاضر می شوند که مخالفان خود را از فرصتهای برابر شغلی و از بسیاری از بخت های زندگی و مشارکت سیاسی و ابراز وجود و آزادی عقیده و فکر وبیان وشادی و لذت وابتدایی ترین حقوق بشری محروم سازند واین را به حساب تحفظ مقدسات و حفظ دین الهی می گذارند. مرزهای عقیدتی وایدئولوژیک می تواند انسان ها را از همدیگر بیگانه وبه یکدیگر متنفر بکند که سم مهلک اخلاق است .

4.دین اخلاقی
در عین حال اگر دین، قرین معرفت وتربیت صحیح و متکی به مناسبات عادلانه بشود می تواند الهام بخش نافذ ونیرومند ویار ویاور اخلاق باشد . تلقی ما از امر قدسی ومواجهۀ معنوی مان با آن ، می تواند ما را از تعهدات اخلاقی مانند احترام به خود(عزت نفس) ،احترام به دیگری واحترام به هستی سرشار بکند . در این حالت شعائر وسنن دینی نیز می توانند با تقویت ایمان ومعنویت درونی، این حرمت داری عالم وآدم را ارتقا ببخشند ومنشأ بسط حیات اخلاقی بشر بشوند، به شرط آنکه نوع معرفت دینی و وضع فرهنگ دینی و مناسبات نهاد دین با سایر نهادها به شرح آنچه در قسمت قبل(شق سوم) گذشت، مساعدت بکند .

5.دین خلاف اخلاق
آیا امکان دارد که دینداری ما از نوع «غیر اخلاقی» باشد؟ پاسخ متأسفانه ، مثبت است. زیرا شواهد بسیاری از دین باوری ها ودینداریها وجود دارد که قبح برخی افعال غیراخلاقی را در نظر دینداران از بین می برد، نمونه اش خشونت مذهبی است که تحت عناوینی مانند نهی از منکر یا تبرّی یا جهاد یا مقابله با ضلالت و بدعت و اقامۀ حدود واحکام دین توجیه شرعی می شود. همچنین نمونه اش بخشی از تلقی ها وبرداشتهای فقهی دربارۀ زنان واقلیتهاست که آشکارا غیر اخلاقی هستند . نیز می توان به بعضی افکار متشرعانه اشاره داشت که کنترل سبک زندگی مردم ؛ کنترل حوزۀ عمومی وحتی دخالت در حریم خصوصی را به عنوان تکلیف شرعی تلقی می کنند ؛ این کارها همه در عرف سالم دنیای امروز بوضوح «غیر اخلاقی» هستند ولی برخی قرائتهای دینی، مبادرت به این اعمال را نه تنها مجاز بلکه واجب شرعی وتکلیف الهی می دانند. کما اینکه فضیلتهای اخلاقی زیادی در دنیای مدرن می توان نام برد که برخی باور های دینی برای آنها مشروعیت قائل نیستند، نمونه اش احترام به آزادی عقیدۀ مخالفان و دیگر پذیری است .

6. دین غیر قابل تقلیل به اخلاق
امر دین ؛ فروکاستنی به اخلاق نیست، چه فراوان می توان از تجربه های پرشور ونافذ دینی سخن گفت که اساساً از جنس اخلاقی نیستند ، به این معنا که نه فحوای «اخلاقی» ونه فحوای «خلاف اخلاق» دارند بلکه امری بکلی متمایز از اخلاق هستند وبه عبارت دیگر مؤمنان در آن احوال دینی ،در صدد ارادۀ خیر به معنای اخلاقی کلمه خود نیستنند بلکه درگیر رفع نیازهای خاص روحی خود ودغدغۀ نجات هستند . نمونه اش را هم می توان در ایمان مؤمنانی یافت که از سر جستجوی معنا وعبور از پوچیِ « بودن در این عالم» دل به سرّ الهی بسته اند وهم در التجایی دید که بعضی بیماران مذهبی آنگاه که طبیبان از علاج درد آنان درمانده اند، به خداوند قادر متعال پناه می برند.
رویکرد های پدیدار شناسانه به دین از کارکـردگرایی عبور می­کنند و مـعانی و اشـارات و علایم و نمادهای دینی را فراتر از کارکردهای خاص اجتماعی یا اخلاقی می­دانند. از نظر کسانی مانند رودلف اتو (در کتاب ایدۀ امرقدسی) خصائص رازآمیز و پر جذبۀ تجربه دینی، کیفیتی بی­همتا و غیرقابل تحویل وفروکاسته شدن حتّی به اخلاق است. این نوع متفکران هرچند هم که از جهات بسیاری در سنت فکری کانتی یا نوکانتی می اندیشند ولی از این فرض الهیاتی کانت عبور می کنند که خدا را عمدتا در افق حیات اخلاقی می بیند . چه بسیارند معانی واعمال وآیینهای دینی که افراد وجماعت های مذهبی ،آنها را زیست می کنند ، بدون اینکه به کارکرد اجتماعی آن بیندیشند یا بدون اینکه آنها را از سر نیاز به خیر وکمالات اخلاقی دنبال بکنند. این نوع اعمال دینی لزوما نه «منافی با اخلاق» و نه «واجد عنصر اخلاقی» هستند بلکه صرفا گرایشهای مذهبی ومعنوی و ایمانی مردمان را منعکس می کنند. آن دینداری که به زیارتگاه وفضاهای مقدس می رود وبا خدایش مناجات می کند و در شوق اولیای الهی اشک می ریزد ، در این حالات او چه بسا اصلا فارغ از اخلاقی بودن وغیر اخلاقی بودن است زیرا در تقلای پاسخ به نیازهای روحی خاص ودغدغۀ رستگاری اخروی است که جز از طریق اذکار واوراد ومناسک مذهبی برآورده نمی شوند .

نتیجه
از تأمل مختصر در این شقوق ششگانه، می توان نتیجه گرفت که هر 6 حالتی که در مقام تحلیل مرور شد، هم امکان مفهومی دارند و هم در واقع نیز تحقق پیدا می کنند. قضاوت درباب این شقوق جز در مواردی، چندان هم ساده نیست. به نظر ناقص نویسنده ، «اخلاق غیر دینی»( شقّ سوم) از مزیت وارزشِ «عامّ جهانشمول» بیشتری برای همزیستی بشریت وصلح وعدالت در یک جهان چند فرهنگی وپلورال برخوردار است. برعکس شقّ پنجم یعنی «دین خلاف اخلاق» یک مسأله دردناک و تهدید آمیز برای بشریت است و راه حل آن نه هجوم نظامی و مقابلۀ فیزیکی بلکه افزایش آگاهی سیاره ای و توسعۀ عمیق ومداوم وپایدار اجتماعی و فکری وفرهنگی واصلاحات نهادی از طریق گفتگوهای مسالمت آمیز است. از این طریق می توان امید بست که «اخلاق های دینی» (شق دوم) توسعه پیدا بکنند و در خدمت بهبود شرایط بشری قرار بگیرند. باید گفت که در این راه، «دین های اخلاقی»( شق چهار) و «اخلاق مبتنی بر گرایش به امر متعالی و اخلاق عرفانی ومعنوی» (شق اول) ، سهم مؤثری می توانند داشته باشند. اما چنانکه در شق ششم وسوم بحث شد نه اخلاق بشر، قابل تقلیل وتحویل وتعلیق به شریعت است ونه دین ، امری فروکاستنی به اخلاق است و حالت مطلوب آن است که هر کدام باوجود تعاملات سازنده وبرهم افزایی، ساحات مستقل خود را نیز داشته باشند.

http://farasatkhah.blogsky.com/1389/09/07/post-24