نوروز جاودان

آئین بزرگداشت بهار و عید نوروز از مهمترین و زیباترین عناصر فرهنگ ایرانی است که از دیرباز در این سرزمین وجود داشته است. این عید هم زمان با اولین روز بهار و زنده شدن طبیعت و فرا رسیدن فصل رویش، جشن گرفته می شود و تأثیر مهمی در برقراری پیوندهای وحدت و دوستی میان مردم دارد. از زمانهای دور، مردم به مناسبت این عید دور هم جمع شده و به یکدیگر هدیه داده، شادی می کرده اند و اگر میانشان اختلافی وجود داشته، آن را فراموش کرده، دوباره پیوند آشتی و دوستی برقرار می ساخته اند.

عید نوروز، علاوه بر جنبه طبیعی، از ویژگی اساطیری نیز برخوردار بوده، به طوری که گفته می شود در این روز، جمشید، پادشاه باستانی ایران، بر دیوها غلبه کرد و بر تخت سلطنت نشست. نوروز یکی از بزرگترین و شادترین اعیاد آئین زرتشتی است و جشن فروردین است که به فروهران تعلق دارد. این روز، به بزرگداشت درگذشتگان اختصاص دارد و این اعتقاد وجود داشته که در این روز ارواح رفتگان به این عالم نظر می اندازند.

اما دامنه نوروز از مرزهای ایران قدیم و آئین زرتشتی بسیار فراتر رفته است. زمانی که ایران به تصرف مسلمانان در آمد، دین و فرهنگ جدید فرهنگ قدیم را یک سره از بین نبرد، بلکه آن را در خود ادغام کرد. نوروز یکی از آئینهایی بود که در فضای دینی جدید دوام پیدا کرد و با عقاید و آداب آن پیوند خورد. در روایتهای اسلامی و به خصوص سخنان امامان مقدس شیعه، می توان اشاراتی در بزرگداشت نوروز یافت که آن را با وقایع مهم در آفرینش و تاریخ ادیان و اسلام مربوط می سازد. (1)

علی رغم برخی اختلاف نظرها درباره اعتبار روایات اسلامی درباره نوروز، و همچنین تلاشهایی که گاه و بیگاه از طرف مخالفانش برای کنار گذاشتن این آئین کهن انجام گرفت، جشن نوروز به همراه آداب و رسوم مخصوصش در فرهنگ جدید ایرانیان مسلمان محفوظ ماند، و فقط تغییرات کوچکی در آن وارد شد و رنگ و بوی اسلامی به خود گرفت (2)، اما اساس این عید که بزرگداشت نو شدن طبیعت و شادی و دوستی و تقویت پیوندهای موجود میان انسانها با یکدیگر و طبیعت و محیط اطراف است، باقی ماند.

نوروز برای پیروان سایر ادیان موجود در ایران نیز گرامیست. مسیحیان ایران نوروز را به عنوان یک عید ملی و فرهنگی جشن می گیرند و آن را عید مهر و دوستی می دانند. برای یهودیان، نوروز فقط جنبه ملی ندارد، بلکه جشن رهایی قوم یهود از مصر، که یکی از دو عید بزرگ یهودیان محسوب می شود، تقریبا مقارن با ایام نوروز است. در آئین بهائی، نوروز آغاز سال و یکی از تعطیلات مهم و اعیاد بزرگ است، و چون درست بعد از ماه روزه واقع می شود، عید صیام (جشن پایان ماه روزه) هم هست. به این ترتیب، در این آئین نوروز حتی از حدود مرزهای ایران و فرهنگ ایرانی نیز فراتر می رود و به صورت یک عید جهانی در می آید.

می توان دید که با گذر زمان، نوروز همچنان در فرهنگ ایرانی پابرجا باقی مانده است و با وجود همه تغییرات تاریخی و فرهنگی، در شرایط گوناگون، جایگاه و تأثیر خود را حفظ کرده است و دامنه اش را فراتر از مرزهای ایران و کشورهای همسایه اش، و حتی فراتر از فرهنگ ایرانی، گسترش داده است. نوروز جشن رستاخیز طبیعت است و به عنوان رمزی از رستاخیز معنوی و غلبه نور بر ظلمت و نیکی بر بدی، و بهانه ای برای اجتماع و اتحاد، همچنان در طی تاریخ بزرگ داشته می شود.

هستی مشفق

توضیحات:

1- مثل توقف کشتی نوح پس از طوفان، شکسته شدن بتها به دست حضرت ابراهیم، اعلان جانشینی حضرت علی و ظهور موعود اسلام (به روایت از امام جعفر صادق علیه السلام، نقل در بحار الانوار)

2- مثلا بنا به قولی، شراب از سفره نوروزی حذف شد و بنابراین هفت سین جای هفت شین را گرفت

منابع:

نوروز در روایات اسلامى، مهدی مهریزی، فصلنامه علوم حدیث شماره 15، www.porsojoo.com
http://www.gatha.org
www.aeenebahai77.info
http://www.kolbehema.com
www.iranjewish.com

در مورد نظر کاربر گرامی، علی

نظر کاربر گرامی، علی، نمونه ای از دیدگاه مخالف نوروز در اسلام را همراه با برخی از دلایل و منابع مورد استناد آن نشان می دهد. نظر ایشان مصداقی از دیدگاه انحصارگرای دینی است، یعنی دیدگاهی که برداشت و استدلال خود را تنها برداشت صحیح به شمار می آورد و دین خود را تنها دین حق و پیروان سایر ادیان و اعتقادات را باطل می شمارد. با تشکر از این کاربر گرامی، نظر ایشان به عنوان یک دیدگاه متفاوت برای تکمیل مطلب در اینجا درج می گردد. امید که سایر کاربران گرامی که عقاید و نظرات متفاوتی دارند به این مطلب با سعه صدر نگاه کنند.

دوستانی که مایل به تحقیق بیشتر در این زمینه هستند، می توانند به لینکهای زیر مراجعه کنند:

دیدگاه موافق:

http://www.hawzah.net/FA/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=0&Mag...

http://quran.roshd.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=Paper&CategoryID=...

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1384122103

بحث درباره دیدگاههای مختلف:

http://dianat.akairan.com/din-andisheh/ahadis1/18237.html

http://www.pasokhgoo.ir/node/24611

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=1450

نوروز از دیدگاه واقعی اسلام

مأخذ تأسيس و تخصيصِ عيد نوروز
توسّط جمشيد مجوسي و تبليغ و تلقينِ آن به ايرانيان به منظور تضعيف شعائر مقدّس اسلامي
ابن بابويه از عبدالسّلام‌بن‌صالح هروي روايت كرده، گفت: حضرت عليّ‌بن‌موسي‌الرّضا عليه‌آلاف‌التّحية‌والثّناء از پدران بزرگوارشان روايت فرمود: مردي از اشراف بني‌تميم موسوم به عمرو سه روز پيش از شهادت حضرت اميرالمؤمنين7 از ايشان سؤال مي‌كند: اي مولاي من داستان اصحاب رسّ را كه خدايتعاليٰ در قرآن فرموده است «وَ عَاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحَابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذٰلِكَ كَثِيراً» براي من بيان فرمائيد. حضرت مي‌فرمايند: پرسشي نمودي كه پيش از تو كسي از من سؤال ننموده و بعد از من نيز كسي خبر ايشان را به تو نخواهد گفت مگر آن‌كه از من حديث كند. بدان اي مرد در كتاب خدا هيچ آيه‌اي نيست مگر آن‌كه تفسير آن‌را مي‌دانم و موقع و شأن نزول آن‌را مطلّعم، سپس به سينة مبارك خود اشارت فرمود و فرمودند: دراين‌جا علم و دانش بي‌پاياني است امّا جويندگان و طالبانش بسيار كم است و به زودي وقتي كه ديگر مرا در بين خود نبينند پشيمان خواهند شد.
«اي تميمي اصحاب رسّ مردمي بودند كه درخت صنوبر را پرستش مي‌كردند و آن‌را در فارسي شاه درخت مي‌گويند و آن درختي بود كه يافث‌بن‌نوح7پس از طوفان در كنار چشمة آبي به نام روشناب كاشته بود. قوم مزبور بعد از عصر حضرت سليمان7در روي زمين مي‌زيستند و دوازده شهر در كنار رود ارس در بلاد مشرق زمين بنا كرده بودند (كه هنوز يك درختِ آن در شهر ابرقو پابرجاست كه دانشمندان قدمت آن‌را حدود پنج هزار‌سال تشخيص داده‌اند) و به همين مناسبت آنها را در قرآن به نام اصحاب رسّ ناميده‌اند. در آن زمان در روي زمين بهتر و پر آب‌تر و گواراتر از آب رود ارس وجود نداشت و هيچ شهري معمورتر و بهتر از شهرهاي ايشان نبود، نام دوازده شهر ايشان عبارت بود از: آبان، آذر، دي، بهمن، اسفندار، فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور، مهر. مركز كشور و سلطنت آنها شهر اسفندار و نام پادشاهانشان تركوزبن غابور‌بن‌يارش‌بن‌ساذبن نمرود‌بن‌كنعان بود. چشمة روشناب و اوّلين صنوبر در شهر اسفندار بود و اهالي يازده شهرستانِ ديگر از دانه‌هاي آن در شهرهاي خود غرس كرده بودند و درخت‌هاي بسياري از آن صنوبر پيدا شده بود. مردم شهر اسفندار آب چشمه روشناب را ويژة صنوبر معبود خود دانسته و بر خود و چارپايان حرام كرده بودند، و اگر كسي جرعه‌اي از آن آب مي‌آشاميد به قتل مي‌رساندند و عقيده داشتند اين آبِ حياتِ خداوندان ماست. اصحاب رسّ در هر‌ماه عيدي داشتند كه در پيرامون درخت صنوبر اجتماع نموده و درخت را به انواع حليه‌ها و زيورها مي‌آراستند و گاو و گوسفند بسياري قرباني مي‌كردند و آتش‌ها افروخته و قرباني‌ها را در ميان آتش مي‌انداختند، و چون دودِ قرباني‌ها بلند مي‌شد همگي به سجده افتاده و به نيايش خداي خود مشغول مي‌شدند و مي‌گفتند: خداي ما از ما راضي شو. در اين وقت شيطان درخت صنوبر را مي‌جنباند و از ساق درخت صدائي به مانند آواي كودك بر مي‌خاست كه اي بندگان من از شما خشنود شدم.
مردم از شنيدن صداي مزبور خوشحال شده و به لهو و لعب و شرب خمر مشغول شده و يك شب و يك روز در آن مكان توقّف كرده و روز ديگر به جايگاهِ خود باز مي‌گشتند. عيد هر شهري منسوب به آن شهر بوده و ايرانيان نام دوازده‌ماه سال خود را از نام دوازده شهر مذكور اقتباس كرده بودند (كه هم‌اكنون به همين صورتست).
در هر سال يك‌مرتبه اهالي دوازده شهر به‌سوي شهر اسفندار كه مركز كشور و جايگاه چشمة روشناب و صنوبر اصلي بوده مي‌رفتند و عيد بزرگ خود را در آن‌جا برگزار مي‌كردند، بدين‌ترتيب كه در كنار صنوبر سراپرده مجلّل و رفيعي از ديبا كه به انواع صورت‌ها مزيّن شده بود مي‌زدند و به آن سرا پرده دوازده در تعبيه مي‌كردند كه اهالي هر شهر از در مخصوص وارد مي‌شدند، و در خارج سراپرده به نيايش صنوبر پرداخته و قرباني‌ها براي آن درخت خيلي بيش از ساير درخت‌ها مي‌آوردند، آن‌گاه شيطان درخت را به شدّت تكان مي‌داد و از ميان درخت به آواز بلند صدائي بلند مي‌شد و مردم را وعده‌ها و اميدواري‌ها مي‌داد. مردم سر از سجده برداشته به لهو و لعب و شرب خمر مشغول و مدّت دوازده روز - به عدد ماه‌هاي سال - به عياشي و باده گساري مي‌پرداختند و روز سيزدهم جشن پايان يافته و به شهرها و خانه‌هاي خود باز مي‌گشتند (نا گفته نماند كه اين سنّت شوم سيزده بدر ايرانيان نيز از اين رسم نشأت گرفته).
چون كفر و طغيان آن قوم از حد گذشت پروردگار متعال يكي از بني‌اسرائيل از فرزندان يعقوب7از نسل يهودا را به رسالت مبعوث و براي هدايت آن قوم فرستاد. مدّت مديدي آن پيغمبر مردم را به ترك بت‌پرستي و پرستش خداي يگانه دعوت نمود و آنها اطاعت پيغمبر را نكردند. سرانجام آن پيغمبر هنگام عيد بزرگشان در مقام مناجات عرض كرد: خداوندا! مي‌بيني چگونه اين قوم رسالت مرا تكذيب و از پرستيدن تو سر باز زده و درختي را پرستش مي‌كنند، الـٰهي قدرت و سلطنت خود را بر اين قوم بنما و معبودشان را از بين ببر و درخت صنوبر را خشك گردان. همين كه صبح مردم از خواب بيدار شدند ديدند درخت‌هاي مورد پرستش ايشان خشك شده، پس مردم به يكديگر مي‌گفتند اين مرد كه مدّعي پيغمبري است چون مي‌خواهد ما خداي او را بپرستيم درخت ما را با جادو و سحر خشك كرده و بايد او را به كيفر برسانيم و انتقام خدايانمان را بگيريم. اين بود كه تصميم به كشتن آن پيغمبر گرفتند و چاهي را در عمق آن چشمه كندند و او را در آن چاه سرنگون كرده و سنگ عظيمي به روي او افكندند و آن پيغمبر در دل آن گورِ وحشتناك با پروردگار خود مناجات نموده مي‌گفت: اي خدا و اي مولاي من تنگي جا و شدّت رنج و محنتِ مرا مي‌بيني، بر بي‌كسي و بيچارگي من ترحّم فرما و هرچه زودتر مرا قبض روح فرموده به جوار رحمت خودت برسان، پس دعايش به اجابت مقرون و به رحمت ايزدي پيوست.
در همين حين از مصدر عزّت و جلالت دستور نزول عذاب به جبرئيل7 صادر شد و هنگامي‌كه مشغول برگزاري عيد بزرگ اسفندار (يعني اوّل فروردين) بودند ناگاه باد سرخي وزيد كه سخت حيران و سرگردان شده به همديگر پناه مي‌بردند. در اين موقع خداوند زمين را زير پاي ايشان به گوگرد افروخته‌اي مبدّل ساخته و ابري بالاي سر ايشان آمد كه آتش فشاني مي‌نمود و بدن‌هاي آن قوم را مانند سُرب گداخته از هم مي‌پاشيد و با فجيع‌ترين وجهي به نابودي و عذاب گرفتار شدند . (توضيح آن‌كه مهندسيني كه به آن حدود يعني حوالي رودخانة ارس و شهرهاي مجاور آن مسافرت كرده‌اند همگي زمين‌هاي آن‌جا را سراسر گوگردي گزارش داده‌اند).
با توجّه به روايت فوق آشكار مي‌شود كه مبدأ و منشأ عيد نوروز از همان زمانِ اصحاب رَسّ كه مركزشان در آذربايجان بوده و دين مجوس آن عيد را از آن قوم اقتباس كرده و جزء آئين و رسوم خود قرار داده كه هم‌اكنون يكي از بزرگترين اعياد زرتشتيان است و به عيد نوروز جمشيدي معروف است مي‌باشد. فرقه ضالّه بهائي نيز به تبعيّت از نياكان خود براي پيروان كافر و مرتدّش آن‌را عيد بزرگ تعيين كرده است. در‌اين‌صورت ما ايرانيان كه در هزار و چهارصد‌سال پيش آئين مقدّس اسلام را پذيرفته و جزء امّت پيامبر آخرالزّمان و در پناه چتر پر خير و بركت محمّدي6 و عترت طاهرين و معصومين ايشان قرار گرفته‌ايم، آيا سزاوار است آئين و رسوم اقوام كافر اصحاب رسّ و قوم مجوس را صحّه گذاشته و پيرو آن شويم؟ و با اين شوق و ذوق فراواني كه ملّت ايران نسبت به اين عيد و ساير مراسم شوم و كفر‌آميز آن امثال چهارشنبه سوري و سيزده بدر نشان مي‌دهد همگام با زرتشتي و بهائي اين روز را عيد بگيريم و بهانة ما اين باشد كه فصل عوض مي‌شود و بهار مي‌آيد! و تازه اين بهانة دروغ و مسخره‌اي است، زيرا در همين كشور بهارِ شهرهاي جنوب در بهمن و بهارِ شمال در ماه ارديبهشت آغاز مي‌شود. به علاوه تمام فصول سال براي ما مبارك است نه تنها فصل بهار.
متأسفانه در كتاب مفاتيح الجنان روايتي ذكر شده از شخصي به نام معلّي‌بن‌خنيس كه چندي غلام حضرت امام صادق7بوده و اسرار ايشان را فاش كرده و به شمشير هلاك شده. در كتاب نفيس غيبت نعماني تأليف شيخ جليل محمّدبن‌ابراهيم نعماني صفحة 27 اين شخص ايراني را چنين معرّفي مي‌كند كه حضرت امام صادق7به حفص‌بن‌نسيب مي‌فرمايند: اي حفص! من به معلّي چيزهائي گفتم و او آنها را پخش كرد و به شمشير گرفتار آمد، من به او گفته بودم كه ما را سخني است كه هركس آن‌را بر ما نگه دارد، خداوند دين و دنياي او را نگهداري مي‌كند و كسي كه سخن ما را پخش كند، خداوند دين و دنياي او را از او مي‌گيرد. پس او سخن امام صادق7را پخش كرد و دين و دنياي او گرفته شد. با كمال تأسف روايتي كه در كتاب مفاتيح به عنوان «اعمال عيد نوروز» به استناد روايت اين شخصِ مشكوكِ ايراني نوشته شده اوّلاً فاقد اعتبار و ارزش است ثانياً اگر چند درصد هم درست باشد حضرت خواسته‌اند او را به وسيلة نماز و روزه از شركت در اين مراسم مجوسي باز دارند نه اين‌كه حضرت براي آن روز مراسم و عبادتي را تعيين فرموده باشند. در هر صورت به‌هيچ‌وجه شايسته نبود كه اين خبر مشكوك به عنوان «اعمال عيد نوروز» در كتاب شريف مفاتيح الجنان نوشته شود، در صورتي كه خود مؤلّف محترم در كتاب منتهي‌الآمال خودشان جلد 2 صفحة 187 روايتي را از ابن‌شهرآشوب نقل مي‌كند بدين مذموم كه روز نوروزي بود كه منصور دوانيقي به امام همام حضرت موسي‌بن‌جعفر7امر كرد كه آن جناب در مجلس تهنيّت بنشيند كه مردم ايراني براي مبارك باد ايشان بيايند و هدايا و تحف ايشان را بپذيرند، حضرت فرمودند: در اخباري كه از جدّم رسول خدا6وارد شده تفتيش كردم از براي اين عيد چيزي نيافتم و اين عيد سنّتي بوده براي فُرس و اسلام آن‌را محو نموده و پناه مي‌برم به خداوند از آن‌كه احيا كنم چيزي را كه اسلام محو نموده باشد.
علي‌ٰايّحال همان‌گونه كه مراجع و فقهاي گرام طي سال‌هاي متمادي نتوانستند به ما ايرانيان تفهيم كنند كه نماز واجب مسلمين بايد در پنج نوبت اجرا شود، در مورد عيد نوروز و مراسم مجوسي آن نيز كه حُبّ آن تا اعماق جان اين ملّت نفوذ و رسوخ كرده اقدامشان مؤثّر نيفتاده است.
در كتاب شريف «انواريّه» ترجمه و شرح حكمة‌الاشراق عارف كامل و عالم عامل فاضل شيخ شهاب‌الدّين سهروردي صاحب اشراقات و مشهور به شيخ‌المقتول و الشّهيد، تأليف محمّد شريف نظام‌الدّين احمدبن‌هروي مي‌فرمايد: در زمان سابق حكماي فارس روزي را كه نام ماه موافق نام روز بود عيد ناميده و جشن مي‌گرفتند بدين‌شرح كه جميع حكماي فارس حكم كرده‌اند بر كثرت عقول مجرّده و گفته‌اند كه هر كدام از عناصر بسيط را ربّالنوعي است كه جميع فيوض آن عنصر از آن عقل مي‌رسد، و همچنين جميع انواع مركّبات را ارباب انواع است از عقول، و «ارديبهشت» و «خرداد» و «مرداد» اسامي ماه‌ها و روزهاي اهل فارس است، و گاهي اسامي روزها با ماه‌هاي آنها موافق مي‌آيد، چون روزهاي ايشان هم اسامي مختلفي دارد و نام بعضي از روزهاي ايشان به نام بعضي از ماه‌هايشان ناميده مي‌شود.
و چون قبلة اهل فارس «انوار عرضيّه» (يعني آتش و روشنائي آن) بود، و اشرف «انوار عرضيّه» نور شمس است، بنابراين روز اوّل از ايّام وجود آفتاب در برج حمل را كه برج شرف اوست نوروز ناميده جشن مي‌گرفتند و چون بعد از بعثت سيّد كائنات حضرت خاتم‌النّبيّين محمّدبن‌عبداللّه6قبلة عبادت مسلمين خانة كعبه شد، اين رسوم و عادات و تعظيم و بزرگداشت «انوار عرضيّه» بروجة مذكور منسوخ شد. زيرا كه هر دور از ادوار فلكي اقتضاي سنن و شرايع الـٰهي خود را مي‌كند كه اهل آن دور را نجات از دركاتِ نيران، بدون اختيارِ آن شريعت ممكن نيست. چون اين دور كه مقتضي شريعت محمّدي6است آخر از ادوار عالم است، و تا قيامت كبريٰ كه زمان فناي جميع مركّبات عنصري است نبيّ و رسول ديگر مبعوث نخواهد شد، پس هركس در اين دور متابعت اين شريعت نموده و با اين عقيده از اين عالم رحلت كند، از عذاب خلود ناريه نجات مي‌يابد، و الاّ مخلّداً در حجاب جهالات مركّبه عذاب مي‌ماند. و اين فقير را بر اين مطلوب براهين بسيار ظاهر شده است .
سپس شارح حكمة‌الاشراق درباب پرستيدن امّت مجوس و زرتشت «انوار عرضيّه» و آتش را، و اين‌كه آتش روشن‌كنندة تاريكي‌هاست و به‌عقيدة ايشان آتش حصّه و بهره‌اي ازخلافت در زمين دارد، هم‌چنانكه آدم خلافت دارد چنانكه خدايتعاليٰ مي‌فرمايد: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الارْضِ خَلِيفَةً...» ، مي‌نويسد:
و از همين جهت كه آتش أخ نور اسفهبد و خليفة انوار و اشعة الـٰهي است در عالم عبادت، حكماي فارس كه صاحب شريعت زرتشت بوده‌اند، در اوقات عبادت توجّه به آن نموده‌اند.
سپس مي‌نويسد: اگرچه جميع انبياء از براي تهذيب قوّة نظري و عملي مبعوث شده‌اند، وليكن ادوار جزئيّه فلكيّه اقتضاي قوانين و ضوابط مختلفه مي‌كند كه تهذيب اخلاق مردم آن ادوار بدون عمل نمودن به آن ضوابط و اعمال مختلفه ممكن نيست، و ايضاً قبلة عبادت نيز به اختلاف ادوار مختلف مي‌شود.
و اين دور كه آخر ادوار عالم است چون اقتضاي بعثت سيّدالبشر پيغمبر خاتم6نموده و آن حضرت در اين دور مبعوث شدند و قبله را به امر خداي‌‌تعاليٰ به كعبه معظّمه تحويل فرمود - كه مثال بيت‌المعمور است - به‌سبب آن‌كه چنانچه مرجع جميع اشياء به روي دل به بيت‌المعمور است. همچنين مرجع انسان كه خليفة اين عالم است به روي ظاهر به طرف كعبة معظّمه بوده باشد و در اوقات مناجات به جانب مثالي بيت‌‌المعمور - كه همين كعبة معظّمه است - متوجّه شود، تا از بيت‌‌المعمور كه منبع‌الفيوض است انوار و فيوض بر وي فائض شود. پس هركس در اين عالم روي او به كعبة جسماني بوده باشد بعد از مرگ روي دل او به كعبة حقيقي خواهد بود، و هركس در اين عالم از اين كعبه رجوع نموده باشد (يعني روگردان شود) بعد از فناي بدن بر خلاف حقّ حقيقي خواهد بود. (يعني هالك و معذّب خواهد بود) چنانكه خدايتعاليٰ مي‌فرمايد: «وَ لاتَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلٰهاً آخَرَ لا إِلٰهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْئٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» ، يعني: با خداوند الـٰهه ديگر مخوان. الـٰهي نيست جز ذات اقدس او، همه‌چيز غير وجه خداوند در حالت هلاكت و نابودي است. حكم و فرمان از اوست و به‌سوي او برگردانيده مي‌شويد. و همچنين tمي‌فرمايد: «فَلاتَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ» ، يعني: مخوان با خداوند، الـٰهه ديگر، زيرا از عذاب‌كردگان خواهي شد و ناچار منكسة‌الرّأس رجوع قهقري خواهد داشت، و اليه‌الاشارة به قولt: «أَلاَ بُعْداً لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ» ، يعني: بدانيد كه قوم عاد امّت هود از رحمت خدا دورند، و بقولهt: «وَ لَوْ تَريٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُؤُوسِهِمْ» ، يعني: تو خواهي ديد مجرمين كه سرهايشان فرو افتاده؛ يعني روي دلشان به‌سوي غيرخداست و منكسة‌الرّأس مي‌باشند. و چون حضرت رسول اكرم6سيّد كائنات است و محبّت او عين محبّت حقّt است، بنابراين امّت او را امر فرموده به توجّه نمودن به مولد و منشأ او تا به‌سبب كثرت توجّه به آن جانب اكتساب محبّت آن حضرت نموده و از دركات نيران نجات يابند. و از اين بيان ظاهر شد كه شخصي كه بعد از بعثت سيّد كائنات، كعبة معظّمه را گذاشته و به «انوار عرضيّه» يعني آتش متوجّه شود (و سنّت‌هاي پاك و مقدّس پيامبر اسلام را رها نموده و به سنّت‌ها و بدعت‌هاي مجوسي و زرتشتي و غير امّت اسلام روي آورده و متمسّك و متوسّل شود) مثل شخصي است كه ادويه و اغذية حارّه كه در زمستان شايد مفيد باشد، در تابستان مصرف نموده و بداند كه مصرف اين ادويه و اغذيه در تابستان موجب هلاكت او خواهد بود. همچنين اگر امّت پيغمبر آخرالزّمان قانون و سنّت و طريقه آن حضرت را رها كرده و به رسوم پوسيده و منسوخ شده ملّت‌هاي قبلي امثال عيد نوروز و چهارشنبه سوري و سيزده بدر، يا به ديگر سنّت‌هاي اديان و امّت‌هاي پيشين تبعيّت نموده و عمل كند، به خسران و هلاكت ابدي مبتلا و گرفتار خواهد شد. پيامبر گرامي اسلام6مي‌فرمايند: «مَنْ اَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ، خَيْراً كانَ اَوْ شَرّاً كانَ كَمَنْ عَمِلَهُ» يعني: كسي كه دوست داشته باشد عمل قومي را چه خير باشد و چه شرّ مانند اين است كه خودش آن عمل را انجام داده است. و مي‌فرمايند: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» يعني: كسي كه با قومي مشابهت داشته باشد در رديف همان قوم خواهد بود. و باز مي‌فرمايند: «مَنْ اَحَبَّ قَوْماً حَشَرَهُ اللّهُ فِي زُمْرَتِهِم» يعني: كسي كه قومي را دوست داشته باشد با همان قوم محشور خواهد شد.
من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم
تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال

در‌اين‌صورت آيا سزاوار است ملّتي كه بيش از هزار‌سال زير چتر و پوشش اسلام عزيز از تمامي نعمت‌هاي خداي‌‌تعاليٰ بهره‌مند بوده است به علّت پيروي و تبعيّت از روش‌ها و سنّت‌هاي مردود مجوسي، در روز قيامت با قوم مجوسي و زرتشتي و بهائي محشور شود؟ نعوذ باللّه من هٰذا المقام.